صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 428449
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 84
Rss
طراح قالب
GraphistThem253
ولادت باسعادت امام محمد باقر(علیه السلام) در روز اول رجب یا سوّم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدینه منوّره بوده است. ایشان در روز دوشنبه هفتم ذى حجّه سال 114 هجرى قمرى در مدینه وفات نمودند. بارگاه نورانى آن حضرت، قبرستان بقیع، و مدت عمر ایشان، 57 سال است.
پدر بزرگوارشان امام سجّاد(علیه السلام) و مادرشان، فاطمه دختر امام حسین(علیه السلام) بود. آن حضرت «ابن الخیرتین» و «عَلَوىٌّ بین علویین» بود. فرزندان آن حضرت عبارتند از: 1.جعفر(امام صادق(علیه السلام))، 2.عبدالله، 3.ابراهیم، 4.عبیدالله، 5.على، 6.زینب، 7.امّ سلمه.
دوره امامت آن حضرت و فرزند بزرگوارش امام صادق(علیه السلام)، مقارن با تبلیغات سرّى بنى عبّاس و درگیرى آنان با حاکمان بنى امیه بود. بدین جهت، فرصتى مناسب براى این دو امام در نشر دین و تعلیم و تربیت به وجود آمد. امامت آن حضرت نُه یا ده سال به طول انجامید.
زمامداران غاصب در دوران ایشان عبارتند از: 1.ولید بن عبدالملک، 2.سلیمان بن عبدالملک، 3.عمر بن عبدالعزیز، 4.یزید بن عبدالملک، 5.هشام بن عبدالملک.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-فى رحاب ائمّة أهل البیت، جلد 4، صفحه 5.
دسته ها : صفر 1431
سه شنبه بیست و نهم 10 1388
میلاد با سعادت حضرت امام محمد باقر بر امام زمان (عج) و ولی امر مسلمین جهان مقام معظم رهبری و تمامی مردم ولایت مدار تبریک و تهنیت باد.
دسته ها :
سه شنبه بیست و نهم 10 1388

ناگفته‌هایی از انفجار سال 63 در نمازجمعه تهران

گفت‌وگو با محمود مرتضایی‌فر

برگزاری نمازجمعه‌ی تهران همواره با یک اسم عجین بوده است؛ "محمود مرتضایی‌فر". با این‌که در سال‌های نهضت امام یکی از فعالین بود اما بیشتر مردم اولین چهره‌ای که از او به یاد دارند، مردی میان‌سال است که مجری برنامه‌ی ورود حضرت امام به ایران بود. همان‌که اولین‌بار برای تأیید سخن امام تکبیر گفت و این سنت را رایج کرد. تصویر دیگری که از مرتضایی‌فر به یاد مانده است به‌عنوان مجری نمازجمعه‌ی تهران است. حتی بسیاری او را تنها با سمتی که مرحوم حاج احمدآقا به او داد می‌شناسند؛ "وزیر شعار". اگرچه چند سالی است که کمتر در نمازجمعه حاضر گشته است، اما خاطرات ناب او منحصر به فرد است؛ حتی اگر غبار سال‌ها فاصله بر آن نشسته باشد. آنچه در پیش روی شماست، مصاحبه‌ای کوتاه است با او به بهانه‌ی سی‌امین سال صدور حکم امامت جمعه‌ی تهران برای رهبر معظم انقلاب.
مهدی اسلامی

- یکی از برجسته‌ترین روزهای حضور آیت‌الله خامنه‌ای در نمازجمعه‌ی تهران، روز انفجار بمبی در زمین چمن بود. از آن روز برای‌مان بگویید.

آخرین جمعه‌ی سال 63 بود. روز پنج‌شنبه صدام اعلام کرده بود که فردا نمازجمعه‌ی تهران را منفجر می‌کنیم و این بین مردم پیچیده بود. برخلاف معمول که جمعه‌ی آخر سال به علت گرفتاری‌های روزهای پایانی سال، کمی خلوت‌تر است، جمعیت موج می‌زد. مردم عاشق و انقلابی تهرانی بدون توجه به تهدیدات صدام، کودکان خردسال خود را نیز به همراه آورده بودند.

این نمازجمعه نیز به مانند دیگر نمازهای جمعه با حضور پرشور و انقلابی مردم در ساعت مقرر با قرائت قرآن آغاز شد و مردم در صفوفی منظم نشسته بودند، با این تفاوت که به این مسأله علم داشتند که ممکن است شهید شوند. رهبر انقلاب اسلامی که خطیب نمازجمعه‌ی تاریخی سال 63 بودند، در حال ایراد خطبه‌ها بودند که انفجار صورت گرفت. من یک لحظه به اشتباه فکر کردم که منافقان ایشان را هدف قرار داده‌اند که خوشبختانه این‌طور نبود. موج و حرارت انفجار به جایگاه هم رسید، ولی خوشبختانه به ایشان آسیبی نرسید. با وجود این‌که صدای انفجار بسیار بلند بود و بر تمام فضای دانشگاه اثر گذاشته بود اما ایشان مکان سخن‌رانی را ترک نکردند. ایشان در عین حال اصرار داشتند که به صحبت خود ادامه دهند. من هم می‌ترسیدم مبادا حادثه ادامه داشته باشد و ایشان هدف سوء‌قصد قرار گیرند.

نمازگزاران با صلابت هرچه بیشتر و بدون هیچ وحشتی با مشت‌های گره کرده شعار " الله اکبر" را سر می‌دادند. از ایشان خواهش کردم اندکی به کنار جایگاه بیایند تا من مردم را به آرامش دعوت کنم؛ البته هدف دیگری هم داشتم. از قبل می‌دانستم که امام خمینی(ره) تمامی نمازهای جمعه تهران را به‌طور مستقیم از طریق رادیو گوش می‌کردند و اگر مشکلی هم بود تذکر می‌دادند. آن روز هم که این اتفاق افتاد، احساس کردم الآن امام(ره) گمان می‌کنند که حتماً برای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اتفاقی افتاده است. سریعاً در جایگاه قرار گرفتم و سه‌بار این جمله را بیان کردم که: "لطفاً توجه کنید! رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران، هم‌اکنون به خطبه‌های عالمانه‌ی خود ادامه می‌دهند." [از اینجا بشنوید] این سخن علاوه‌بر این‌که آرامش را به نمازگزاران برگرداند، در واقع به امام(ره) هم این پیام را رساندم که آقا سالم هستند. نکته‌ی خیلی جالب در این خصوص این بود که چنین حادثه‌ای، حتی در صدای آقا هم تأثیری برجای نگذاشت و ایشان با صلابت همیشگی و با همان عظمت، ادامه‌ی خطبه‌ها را ایراد کردند؛ به نحوی که ظاهراً هیچ اتفاقی نیفتاده است. مردم هم از جای خود تکان نخوردند و نمازجمعه برگزار شد. در این حادثه 14 نفر به شهادت رسیدند. بعدها خانواده‌شان گفتند برخی از آن‌ها صبح به بهشت زهرا رفته بودند و از مجروحین در بیمارستان عیادت کرده بودند و با غسل شهادت به نماز آمده بودند.

حادثه‌ی بمب‌گذاری در نمازجمعه‌ی اسفندماه سال 63 یکی از فتنه‌های آمریکا بود که مردم ما را به وحشت بیندازد تا دست از حمایت خود از امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران بردارند. اما می‌بینید که امروز با وجود گذشت سال‌ها از این حادثه‌ی تلخ، هنوز استکبار جهانی به‌وسیله‌ی دست‌نشانده‌های خود که منافقین هستند نتوانسته به هدف خود دست یابد.

- گفتید امام به دقت نمازجمعه را گوش می‌دادند. هیچ‌گاه تذکری هم به شما یا دیگران دادند؟
بله؛ یک‌بار یکی از مداحان آمده بود و شعرهایی می‌خواند که ترحم‌برانگیز بود و از مردم گریه می‌گرفت. آقای توسلی تماس گرفتند که امام فرمودند ما مرد جنگیم و نگذارید این‌گونه اشعار خوانده شود. تذکر دادند که مداحان باید اشعار حماسی بخوانند. به جز این مورد به یاد ندارم تذکری داده باشند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8618/C/khamenei-namaz-jome-30sal-14.jpg
- تهران تا به حال چند امام جمعه داشته است؟
به غیر از رهبر معظم انقلاب، 12 امام جمعه‌ی دیگر داشته است که به ترتیب اقامه‌ی اولین نماز، حضرات آیات طالقانی، منتظری، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی، ربانی املشی، یزدی، مهدوی کنی، جنتی، طاهری خرم آبادی ، سید احمد خاتمی و صدیقی می‌باشند.

- و خاطره‌ی پایانی؟
هر روز منتظر حمله بودیم، آمریکا به طبس حمله کرده بود و آقا نمازجمعه را اقامه کردند و برای نماز عصر آماده می‌شدند. به من اطلاع دادند که این حادثه رخ داده و هواپیماهای آمریکا در طوفان طبس گرفتار شده‌اند. به آقا عرض کردم و فرمودند خودتان اعلام کنید. پشت تریبون رفتم و اعلام کردم: "توجه فرمایید! توجه فرمایید! هم‌اینک خبری از وادی طبس به دست‌مان رسیده است. هواپیماهای استکبارجهانی به طبس حمله کردند و طوفان الهی آن‌ها را گرفتار کرده است." اعلام این خبر هیجان گسترده‌ی مردم را به دنبال داشت. آن روزها همیشه منتظر حادثه‌ای بودیم.
منبع   www.khamenei.ir
دوشنبه بیست و هشتم 10 1388

حادثه تروریستی در نماز جمعه سال 63




فایل حادثه تروریستی در نماز جمعه سال 63 با مدت 00:02:39 را می توانید با توجه به پهنای باند اینترنت خود از یکی از سه لینک مستقیم زیر دریافت کنید :
کیفیت پایین 16K و حجم 310 کیلوبایت
کیفیت متوسط 24K و حجم 466 کیلوبایت
کیفیت بالا 32K و حجم 621 کیلوبایت


همچنین برای استفاده این صوت در سایت و یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید : <object height="25" width="340" data="http://farsi.khamenei.ir/flash/embedplayer.swf?dataFilename=http://farsi.khamenei.ir/audio-rss?id=8619" type="application/x-shockwave-flash"><param value="http://farsi.khamenei.ir/flash/embedplayer.swf?dataFilename=http://farsi.khamenei.ir/audio-rss?id=8619" name="movie"><EMBED PLUGINSPAGE="http://get.adobe.com/flashplayer/" TYPE="application/x-shockwave-flash" NAME="audioPlayer8619" HEIGHT="25" WIDTH="340" href="http://farsi.khamenei.ir/flash/embedplayer.swf?dataFilename=http://farsi.khamenei.ir/audio-rss?id=8619"></EMBED></object>

 

يکشنبه بیست و هفتم 10 1388

28 دی ماه 1358 سالگرد اولین نماز

مقام معظم رهبری مدظله العالی

به عنوان امام جمعه تهران 

 را به عموم مردم تهران تبریک می گویم 

يکشنبه بیست و هفتم 10 1388

یادگاری از امام

     به مناسبت 28 دی 58 اولین نمازمقام معظم رهبری  به عنوان
                          امام جمعه تهران
مهدی اسلامی

«در روزهای ابتدایی انقلاب ستاد نماز جمعه دست ما نبود و آقای طالقانی به امر امام، نماز جمعه را شروع کردند. ایشان چند نماز جمعه بیشتر نخواندند. متاسفانه ستاد نمازجمعه را آن روزها لیبرال‌ها و منافقین تسخیر کرده بودند. آقای طالقانی که فوت کردند ساعت هفت همان شب امام آقای منتظری را معرفی کردند. از همان جا شهید مظلوم دکتر بهشتی، شهید دکتر باهنر و مرحوم شفیق گفتند بروید ستاد نماز جمعه را دست بگیرید. فکر می‌کردیم با منافقین و لیبرال‌هایی که در این نهاد نفوذ کرده بودند، درگیر می‌شویم. ولی آنها ترسیدند و طرف ما نیامدند. البته هر مقدار وسایل و امکانات آنجا بود را بردند. حتی کانتینری که مرحوم آیت‌الله طالقانی روی آن خطبه می‌خواندند را هم بردند. خودمان داربستی درست کردیم و امکانات ضروری را فراهم نمودیم.» این روایت مقصودی، رئیس سابق ستاد نماز جمعه است از آغاز حضور نیروهای انقلابی در آن ستاد.
پنجم مردادماه سال 1358 اولین نماز باشکوه جمعه تهران به امامت آیت الله طالقانی اقامه گردید. اما عمر آن مجاهد نستوه در فاصله‌ای کوتاه و در 19 شهریورماه همان سال به پایان رسید. دومین امام جمعه تهران نیز آیت‌الله منتظری بود که در فاصله کوتاهی بعد از انتصاب به قم رفت و از امامت جمعه تهران استعفا نمود. مقصودی در این باره می‌گوید: «البته آقای منتظری هم بعد از مدتی گفت که من دیگر نمی‌خواهم بیایم. گفتیم چرا؟ سخن از حضور در حوزه علمیه قم به میان آورد. و بعد از آن امام آقا را منصوب کردند. از حضور ایشان در این مسند خیلی خوشحال شدیم. ایشان خطیب خیلی خوبی بودند که بین انقلابیون به شدت محبوب بودند. حکم امام جمعه‌ای حضرت آقا را امام به ایشان داده بودند و من یادم هست که آقا همیشه می‌فرمودند که من این حکم را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم.»

بعد از استاد مطهری
سرانجام امامت جمعه تهران به تثبیت رسید و آیت‌الله خامنه‌ای به حکم امام(ره)  این وظیفه را بر عهده گرفتند. حضرت امام خمینی(ره) پیشتر در جمع دانشجویان دانشگاه تهران که در چهلم شهادت استاد مطهری به خدمت ایشان رسیده بودند، توصیه فرموده‌ بودند که «من پیشنهاد مى‏کنم که آقاى آقا سیدعلى آقا بیایند، خامنه‏اى. شما ممکن است که بروید پیش ایشان از قول من بگویید ایشان بیایند به جاى آقاى مطهرى. بسیار خوب است ایشان، فهیم است؛ مى‏تواند صحبت کند؛ مى‏تواند حرف بزند.» و اینک سخنگاهی با گستره مخاطب بیشتر و اثرگذارتر را به ایشان سپردند؛ ‌چنانچه در حکم امامت جمعه آیت‌الله خامنه‌ای هم اشاره فرمودند که «بحمداللَّه به حُسن سابقه موصوف و در علم و عمل شایسته هستید»
گزینش امام و حکم اینچنینی درمورد امام جمعه جدید تهران که به تازگی چهل سالگی را پشت سر نهاده بود، برای عده‌ای سنگین آمد، برخی را در اعجاب فرو برد و بعضی‌ها هم جوسازی‌هایی کردند. در حالیکه عنایت امام به آیت‌الله خامنه‌ای حکایت از شناخت خصوصیات و ویژگی‌هایی داشت که در شخصیت سیاسی و فرهنگی و علمی ایشان نهفته بود. این مخالفت‌ها نیز به زودی با قدرت تحلیل، فن خطابه  و قرائت دلنشین ایشان فروکش کرد و برای عموم مردم درایت امام(ره) در حسن انتخاب و انتصاب ایشان برای امامت نماز جمعه تهران روشن گردید و نمازهای جمعه در دانشگاه تهران شکوه و عظمت دیگری یافت.

اولین خطبه
آیت‌الله خامنه‌ای اولین خطبه را در تاریخ 28 دی 58 در دانشگاه تهران ایراد کردند. ایشان اولین سخنانشان را چنین آغاز کردند: «...و سپاس از امام امت، از این‌که سخنگوى این جمعیت عظیم را و امام جماعت این جمع را آن کسى قرار داده است که به ضعف و عجز خود معترف است. اللّهم إنّ هذا مقام اولیائک و احبّائک، این مسند اولیاى بزرگ خداست، این مسند صالحان و شایستگان است. در جمع خودِ ما این مسند عالم بزرگ و راحل عظیمى است که ملت ایران هنوز داغ فقدان او را در دل مى‌پروراند، این مسند مرحوم آیت‌اللَّه طالقانى است، آن انسان زجرکشیده و کوشش کرده و پایمردى کرده‌اى که در آخرین لحظات زندگى‌اش، در آخرین نفس‌هایش هم، راه دیرین خود را گم نکرد، از مجاهدت دست نکشید، و آن گاه این مسند فقیهى همچون حضرت آیت‌اللَّه منتظرى است، استاد بزرگوار ما و استاد بزرگوار حوزه‌ى علمیه، لکن اکنون چنین شده است...»
امام جمعه جدید تهران در همان خطبه اول، جایگاه نماز جمعه را چنین تشریح کردند. «نماز جمعه یک سمبل است، رمز است، نشان‌دهنده‌ى ابعاد گوناگون است. اوّلاً نماز است؛ یعنى ذکر خداست... در نماز جمعه آنچه از همه چیز مهم‌تر است اجتماع مردم در جهت تقواست، یعنى تقوا هم، زهد هم، عبادت هم، ارتباط به خدا هم، در خلوت و تنهائى اثر مطلوب خود را نمى‌بخشد، این جامعه است که باید در این جهت حرکت کند... ثانیاً سلاح است، حالت جنگیدن با دشمن خدا و با شیطان‌هاست. امام جمعه که رمز نماز جمعه است باید به سلاحى تکیه کند، باید عصاى خود را سلاحى قرار بدهد و در مقابل مردم بایستد و اساسى‌ترین و لازم‌ترین و اصلى‌ترین مسائل را در اجتماعى بزرگ از زبانى ایمن و مورد اطمینان با مردم درمیان بگذارد و باید بر سلاح تکیه کند... و نماز جمعه‌ى ما مردمى که در این شهر، در تهران، گرد آمده‌ایم، داراى بُعد افزون‌ترى از همه‌ى نماز جمعه‌هاى دیگر است، همه‌ى نماز جمعه‌ها به‌طور طبیعى در مسجد تشکیل مى‌شود و نماز جمعه‌ى ما در دانشگاه تشکیل مى‌شود ... تا نگویند- دشمنانى که انقلاب ما را با هر تدبیرى و با هر شیوه‌اى خواستند لکه‌دار بکنند- که این یک انقلاب کور است، یک انقلاب بى‌جهت است؛ نه، قشرهاى گوناگون مردم ما، زن و مرد ما، درس‌خوانده و درس‌ناخوانده‌ى ما، از همه‌ى گروه‌ها و قشرهاى اجتماعى نمازى را که سمبل معنویت و نیز سمبل اقتدار ملّى است، در خانه‌ى دانش برگزار مى‌کند. این نماز جمعه‌ى ماست.»
و در پایان اولین خطبه، پس از پاسخ به برخی شبهات موجود در جامعه، به وظیفه‌ی وحدت بخشی نمازجمعه توجه کرده و توصیه فرمودند که «سعى کنید از تفرقه‌هاى تازه جلوگیرى کنید، سعى کنید بر مشترکات اصولى، همه گِرد بیائید، سعى کنید دل‌ها به هم نزدیک شود، سعى کنید دل‌ها بیش از این از هم جدا نشود... امروز روزى نیست که مردمِ ما، هرچه بیشتر در میانه‌ى خود، در داخله‌ى خود براساس مسائل گوناگون، براساس مسائل غیراصولى باز با یکدیگر اختلاف کنند.»

تا ترور
امامت جمعه آیت‌الله خامنه‌ای  را باید به سه دوره تقسیم کرد. ایشان در طول این سه دوره بیش از 240 بار به اقامه نماز پرداخته‌اند. دوره‌ی نخست سال‌های 1358 تا 1360 که فضای عمومی کشور در بحران ناشی از فعالیت ضدانقلاب ملتهب شده بود و نماز جمعه به امامت ایشان به عنوان سنگر دفاعی، سیاسی و فرهنگی جدی شکل گرفته بود. در نهایت در تاریخ ششم تیرماه سال 1360 ایشان مورد سوء قصد قرار گرفته و حدود سه ماه در بیمارستان بستری بودند تا بهبود یافتند.
در این مقطع حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نقش خطیبی دلسوز به کمک مسئولین می‌شتافت و تلاش می‌نمود که عنصر وحدت آفرینی نمازجمعه را متبلور سازد. به عنوان نمونه می‌توان به خطبه ایشان پس از انتخاب بنی‌صدر به ریاست‌جمهوری اشاره نمود. آنچه در صفحات تاریخ نقش بسته است، مخالفت جدی ایشان با بنی‌صدر در جامعه روحانیت مبارز و دیگر نهادهای تصمیم ساز است، تا آن‌جا که ایشان جلسه‌ی جامعه روحانیت مبارز را ترک نموده بودند. اما با انتخاب وی توسط اکثریت مردم، در خطبه‌های نمازجمعه راه وحدت بعد از انتخابات را تجویز می‌نمایند و خود به عنوان یکی از چهره‌های مطرح مخالف رییس‌جمهور منتخب، چنین خطابه ایراد می‌کنند « ...و شادى دوم این است که ملت ما در هفته‌اى که گذشت موفقیت یافت تا یکى از گام‌هاى بلند انقلابى خود را با عافیت، با سربلندى بردارد. توانست به‌طور چشمگیر و قابل توجهى در انتخابات شرکت کند و بر توطئه‌ها فائق بیاید. دشمن لحظه به لحظه انقلاب ما و پیروزى ما را پیگیرى کرده است؛ در هر مقطعى از مقاطع این پیروزى، خواسته است نگذارد که ملت مزه‌ى پیروزى را بچشد و از آن لذت ببرد؛ با ایجاد دودستگى‌ها و اختلاف‌ها، حتى با ایجاد درگیری‌ها. اما در این تجربه‌ى بزرگ در انتخابات ریاست‌جمهورى براى نخستین‌بار در تاریخ ملت مستضعف ما- که دشمنان براى این روز فکرها کرده بودند و توطئه‌ها چیده بودند- نیز ملت توانست موفق و پیروز و سربلند بشود؛ توانست رئیس‌جمهور خود را انتخاب بکند. ملت توانستند با اکثریتى بزرگ و چشمگیر بر یک نفر توافق کنند؛ این پیروزى بزرگى براى ملت است...»
این حفظ وحدت تا جایی ادامه داشت که حتی در جمعه پس از غائله 14 اسفند 1359 که منافقان قصد اغتشاش در نمازجمعه تهران را داشتند، ایشان چنین برخورد می‌کنند «به من خبر داده‌اند که همان عناصر خبیثى که اجتماع دیروز را به صحنه‌ى درگیرى بدل کردند، هم عناصر مؤمن و متّقى را کتک زدند هم به نهادهاى انقلابى و چهره‌هاى انقلابى اهانت کردند و خواستند خودشان را طرفدار رئیس‌جمهور معرفى کنند، امروز هم درصدد آن هستند که در این اجتماع معنوى و روحانى و در این صحنه‌ى عظیم عبادت الهى، به همان خباثت‌ها و رذالت‌ها دست بزنند. من به عنوان بنده‌ى کوچک خدا و برادر کوچک شما، هیچ قوّه‌ى قهریه‌اى ندارم که جلو آن‌ها را بگیرد، براى شما مردم هم تکلیفى نمى‌توانم معین بکنم. اما مى‌توانم حکم خدا را بگویم. در اثناء خطبه و در حال نماز سکوت و استماع واجب است و متخلف، متخلّفِ از اسلام است و پس از پایان نماز هرگونه شعار تفرقه‌انگیز، به سود امریکاست و هر فریادى که مردم را به هیجان بیاورد و دشمنى آن‌ها را به جاى امریکا و عناصر مزدورش، به داخل ملت متوجه کند، فریاد شیطان است. در اثناى خطبه جز تکبیر و جز صلوات، آن هم در هنگام لازم، از حلقوم کسى صدایى نباید برآید و پس از نماز جز شعار توحید و جز شعار نفرت از امریکاى قدّار و هرچه در این مضمون باشد، نباید داده بشود. این نباید، نبایدِ رساله‌ى عملیه است، ضامن اجراى آن ایمان شما و دل‌هاى صادق و پاک شماست.»
روشنگری و دعوت به وحدت آیت‌الله خامنه‌ای همچنان ادامه یافت تا جایی که پس از اعلام جنگ مسلحانه منافقین، ایشان از سخنگاه نمازجمعه، به ارشاد فریب‌خوردگان پرداختند و با اشاره به دستور تشکیلاتی منافقین که اجازه شنیدن سخن مخالفان را نمی‌داد، افزودند: «یک خطاب من هم به جوانان و نوجوانان دختر و پسر فریب خورده است که هشتاد درصد این گروه‌ها را این‌ها تشکیل مى‌دهند... گوش کنید و فکر کنید. آن‌ها به شما گفته‌اند گوش نکنید به این حرف‌ها، اما قرآن به شما مى‌گوید گوش کنید. اگر امروز به این حرف‌ها و به سخن نصیحت کنندگان گوش ندادید، فردا در دوزخ خواهید گفت "ولو کنا نسع او نعقل ما کنا فى اصحاب السعیر" تأسف خواهید خورد.»
 اما همین دعوت به صلاح، سبب کینه منافقین گردید و تنها یک روز بعد از این سخنان، آیت‌الله در مسجد ابوذر مورد سوء‌ قصد قرار گرفت. امام خمینی در بخشی از پیام خود به این مناسبت، به خوبی ریشه‌ی ترور را بیان داشته‌اند: «اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که از سلاله‌ی رسول اکرم و خاندان حسین بن على هستید و جرمى جز خدمت به اسلام و کشور اسلامى ندارید و سربازى فداکار در جبهه‌ی جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطیبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمایى دلسوز در صحنه‌ی انقلاب مى‏باشید، میزان تفکر سیاسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند... اینان آنقدر از بینش سیاسى بى‏نصیبند که بى‏درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت به این جنایات دست زدند؛ و به کسى سوء قصد کردند که آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین انداز است... من به شما خامنه‏اى عزیز، تبریک مى‏گویم که در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم...»
از آن‌جا که آیت‌الله خامنه‌ای در ششم تیرماه 1360 با انفجار بمب در مقابل ایشان در هنگام سخنرانی بیدارگر در مسجد ابوذر تهران به شدت مجروح شدند و امکان ادامه‌ی حضور پشت تریبون نمازجمعه را نداشتند، پس از سوءقصد و ترور نافرجام ایشان توسط منافقین و در دوران نقاهت، نیاز به امام جمعه‌ی موقت در تهران بیشتر احساس شد و امام با حفظ ایشان در جایگاه امامت جمعه‌ی تهران، دیگرانی را به عنوان امام جمعه موقت تهران منصوب فرمودند.

مدیریت بحران‌
دوره‌ی دوم امامت جمعه ایشان با بهبودی نسبی و امکان حضور در جایگاه خطیب جمعه، از آخرین نماز جمعه سال 1360 آغاز شد و تا  ارتحال امام امت در سال 1368 ادامه داشت. دوره‌ای که مصادف با دوران ریاست‌جمهوری معظم له و قرار گرفتن به عنوان نفر دوم کشور پس از امام بود. دوران پرماجرای دفاع مقدس، حوادث مختلف سیاسی این دوران و... سبب شد که ایشان بعدی از ابعاد خطیب جمعه را تقویت کنند و آن «استفاده از جایگاه نمازجمعه برای مدیریت بحران‌ها» بود.
اولین بحران در برابر ملتی که مشکلات سال 1360 را پشت سر گذاشته است، نا امیدی بود. ایشان با تحلیلی عمیق از حوادث سال 1360 و تلخی‌هایش، در آخرین روزهای آن سال، خطاب به مردم چنین فرمودند: «وقتى ما به این یک‌سال نگاه مى‌کنیم به روشنى احساس مى‌کنیم که ملت، کارآزموده‌تر و آب‌دیده‌تر شده است. کدام کشور و ملتى است که شخصیت‌هاى روحانى و سیاسى و نظامى خود را در بالاترین سطوح از دست بدهد و نه فقط مضطرب نشود و سست نشود، حتى نیرومندتر بشود. چهره‌هاى مظلوم، منور و پر صفایى مثل آیت‌اللَّه دستغیب و آیت‌اللَّه مدنى، چهره‌هاى منور و تابناک و پرافتخارى مثل آیت‌اللَّه شهید بهشتى، انسان‌هاى بزرگ و با صفایى مثل باهنر و رجایى، رزم آوران خستگى‌ناپذیرى مثل شهید فلاحى، شهید کلاهدوز، شهید نامجو، شهید فکورى... این‌ها از دست این ملت گرفته شدند؛ نه فقط تکان نخوردید از ترس، نه فقط مرعوب نشدید، توکل شما به خدا بیشتر شد. "وللاخرة خیر لک من الاولى و لسوف یعطیک ربک فترضى"؛ بعد از اینتان اى ملت بزرگ! از پیش از اینتان بهتر است. آینده‌تان از گذشته‌تان درخشان‌تر است. آن‌قدر خدا به شما فضل و لطف خواهد کرد که از خدا و فضل او خشنود و راضى بشوید، این آینده‌ى شماست. کارنامه‌ى سال 60، کارنامه‌اى خونین، سرخ‌رنگ، پردرد و پررنج، اما خوش‌عاقبت و نویدبخش و گرم‌کننده است. ما مى‌خواهیم حرکت سال 60 را در سال 61 با قدرت و سرعت ادامه بدهیم. ما آماده هستیم باز هم در راه خدا قربانى بدهیم...» این سخنان وقتی امیدآفرین‌تر می‌شد که از گلوی کسی برمی‌آمد که خود قربانی ترورهای آن سال بود.
این روشنگری‌ها و امیدآفرینی‌ها آنچنان ادامه یافت که بار دیگر، کینه‌ی دشمنان را برانگیخت. این‌بار در آخرین جمعه سال 1363 زمانی که امام جمعه‌ی تهران از ریشه‌های اختلاف در نهضت ملی شدن صنعت نفت می‌گفت، صدای انفجار از داخل زمین چمن دانشگاه تهران به آسمان برخاست. شرح این ماجرای حماسی در پیام نوروزی بنیان‌گذار کبیر انقلاب به خوبی ترسیم گشته است: «قصه‌ی روز جمعه را که آن‌طور باشکوه، با نورانیت، با استقامت گذشت. آن‌طور مردم با طمأنینه ... مخصوصاً نگاه می‌کردم ببینم در بین مردم چه وضعی هست؛ ندیدم حتی یک نفر را که یک تزلزلی درش پیدا باشد. و آن وقت امام جمعه آن‌طور با آن طنین قوی صحبت کرد، مردم آن‌طور گوش کردند، آن‌طور فریاد زدند که ما برای شهادت آمدیم... با یک همچو ملتی کسی نمی‌تواند مقابله کند. ملتی که این‌طور است؛ آن روزی که اعلام می‌کنند که می‌خواهیم بمباران کنیم نماز جمعه را، بیایند و بیشتر بیایند، حتی آن‌هایی که نمی‌آمدند برای نماز، (از) قراری که برای من نقل کرده‌اند، آن‌هایی که برای نماز جمعه هم نمی‌آمدند، هفته‌های دیگر، این هفته آمده‌اند.»
خطیب جمعه، بلافاصله پس از آن انفجار، بحث خود را این‌گونه ادامه داده بود: «بحث اصلى که در این هفته من در خطبه‌ى دوم مى‌خواستم بگویم همین مسأله‌اى است که الان مسأله‌ى محسوس و ملموس ماست. هفته‌اى که گذشت براى جمهورى اسلامى ایران هفته‌ى مقابله‌ى به مثل بود. در مقابل شرارت‌ها، در مقابل جنایت‌ها، در مقابل خباثت‌ها همه دیدند که ما مقابله‌ى به مثل مى‌کنیم و مشت را با مشت محکم‌ترى پاسخ مى‌دهیم. اگرچه دشمن ما یک دشمن ناجوانمرد و خبیث است. اما این یک چیزى نیست که احتیاج به استدلال داشته باشد. براى او وقتى که در میدان جنگ نمى‌تواند مقاومت کند، وقتى تو دهنى در میدان جنگ مى‌خورد، براى او شهر و روستا و بیمارستان و محل نماز جمعه و اجتماع انبوه مردم غیرنظامى تفاوتى نمى‌کند؛ هرجا را که از دستش بیاید مى‌زند.»
از دیگر مصادیق اعمال مدیریت بحران در خطبه‌های نمازجمعه توسط ایشان، می‌توان به موضوع بسیج عمومی برای جبهه‌های دفاع مقدس اشاره نمود. تهییج مردم برای شرکت در نبرد حق با باطل و اعزام‌های گسترده از نمازجمعه، جمع آوری کمک‌های مردمی به جبهه‌ها از نماز جمعه و... از مواردی است که با خطبه‌های ایشان زمینه‌سازی می‌شد.

خورشید روشن
این دوره اما یک ماجرای تاریخی دیگر را نیز در بر دارد. نیمه‌ی دوم سال 1366 اختلاف نظرهایی درباره‌ی میزان اختیارات حکومت اسلامی برای دخالت در امور پدید آمد و شورای نگهبان از امام خمینی(ره) استفتاء کرد. بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی در پاسخ شورای نگهبان نوشت: «دولت حق دارد تا از تصرف بیش از حق عرفی شخص و اشخاص جلوگیری نماید. این معادن (نفت و گاز) چون ملی است و متعلق به ملت‌های حال و آینده است که در طول زمان موجود می‌گردند، از تبعیت املاک شخصیه خارج است و دولت اسلامی می‌تواند آن‌ها را استخراج کند...» این پاسخ، موضوع مکاتبه‌های بعدی وزیر کار و شورای نگهبان قانون اساسی با ایشان شد. امام در پاسخ به استفسار شورای نگهبان درباره‌ی پاسخ ایشان به وزیر کار نوشتند: «دولت می‌تواند در تمام مواردی که مردم استفاده از امکانات و خدمات دولتی می‌کنند با شروط اسلامی و حتی بدون شرط، قیمت مورد استفاده را از آنان بگیرد و این جاری است در جمیع مواردی که تحت سلطه‌ی حکومت است و اختصاص به مواردی که در نامه‌ی وزیر کار ذکر شده ندارد؛ بلکه در انفال که در زمان حکومت اسلامی امرش با حکومت است، می‌تواند بدون شرط یا با شرط الزامی امر را اجرا کند».
آیت‌الله خامنه‌ای، در مقام امام جمعه تهران و رئیس‌جمهور وقت در توضیح نامه‌ی شورای نگهبان و نظر امام در نماز جمعه 1366/10/11 این‌گونه اظهارنظر کردند: «اقدام دولت اسلامی، در برقرارکردن شروط الزامی به معنای برهم زدن قوانین و احکام پذیرفته شده اسلامی نیست... امام که فرمودند دولت می‌تواند هر شرطی را بر دوش کارفرما بگذارد، این هر شرطی نیست؛ آن شرطی است که در چهارچوب احکام پذیرفته شده اسلام است؛ و نه فراتر از آن...»
این بخش از خطبه‌، سبب خیر گشت تا حضرت امام خمینی(ره( طی نامه‌ای تاریخی که البته بر اساس شنیده‌ها بر خلاف نظر امام(ره) در رسانه‌ها منتشر شد، پرده از ابعاد «ولایت مطلقه فقیه» بردارند: «از بیانات جنابعالی (آیت‌الله خامنه‌ای) در نماز جمعه این‌طور ظاهر می‌شود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه‌ای که از جانب خداوند به نبی اکرم(ص) واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمی‌دانید و تعبیر به آن که این جانب گفته‌ام «حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است» به کلی برخلاف گفته‌های اینجانب است. اگر اختیارات حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است. باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اکرم(ص) یک پدیده بی‌معنا و محتوا باشد. اشاره می‌کنم به پیامدهای آن که هیچکس نمی‌تواند ملتزم به آن‌ها باشد... حکومت که شعبه‌ای از ولایت مطلقه رسول الله است، یکی از احکام اولیه است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است... حکومت می‌تواند هر امری را چه عبادی و چه غیرعبادی، که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند... .»
پس از این نامه، آیت‌الله خامنه‌ای در نامه‌ای خطاب به حضرت امام، اعتقاد خود را به ولایت مطلقه فقیه ابراز داشتند «برمبنای فقهی حضرتعالی که این جانب سال‌ها پیش آن را از حضرتعالی آموخته و پذیرفته و براساس آن مشی کرده‌ام، موارد و احکام مرقومه در نامه‌ی حضرتعالی جزو مسلمات است و بنده همه‌ی آن‌ها را قبول دارم؛ مقصود از حدود شرعیه در خطبه‌های نماز جمعه، چیزی است که در صورت لزوم مشروحاً بیان خواهد شد.»
سپس حضرت امام خمینی(ره) نیز در پاسخ ضمن تجلیل از ایشان، آن را تأیید نموده و فرموردند: «اینجانب که از سال‌های قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشته‌ام و همان ارتباط تاکنون باقی است، جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می‌دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می‌کنید، می‌دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می‌دهید.»

ولایت مطلقه فقیه در نماز جمعه

بنابراین، این حادثه که برخی سعی بر سوء‌استفاده از آن داشتند، به فرصتی تبدیل شد تا ابعاد نظریه ولایت مطلقه فقیه، روشن‌تر گردد. از آن پس آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نمازجمعه خود، طی چند هفته به تبیین این نظریه پرداختند. ایشان در مقدمه‌ی این سلسله مباحث در نمازجمعه دوم بهمن ماه 1366 چنین فرمودند: «آنچه که در این دو، سه هفته به دنبال نامه‌ى امام عزیزمان به بنده پیش آمد، در حقیقت یکى از فرصت‌هاى تاریخى باارزش و یکى از تجارب بزرگ انقلاب ما بود و نامه‌اى که در محتواى آن و شکل آن به مثابه‌ى نامه‌ى پدرى به فرزند و استادى به شاگرد براى بنده بسیار عزیز و مغتنم بود، خوشبختانه این اثر را هم در جوّ عمومى جامعه‌ى ما گذاشت که ذهن و فکر بسیارى از اندیشمندان و متفکران و گویندگان و فقهاء و علماء و نویسندگان متعهد را به اساسى‌ترین مسأله‌ى انقلاب ما و جامعه‌ى اسلامى ما دوباره معطوف کند و همان‌طور که مشاهده کردید این بحث‌هاى ارزنده در رسانه‌هاى جمعى و یقیناً بیش از آن‌ها در محافل علمى و خصوصى به دنبال آن نامه‌ى بابرکت پیش آمد؛ و حقیقتاً این موقعیت را باید مغتنم شمرد و بنده شخصاً این را مغتنم مى‌شمارم و تجربه‌ى تازه‌اى هم براى انقلاب ما پیدا شد. تجربه‌ى قاطعیت در زمینه‌ى اصول اسلامى. یعنى در دستگاه اداره‌ى جامعه‌ى اسلامى و در نزد رهبر این جامعه، در زمینه‌ى مسائل اصولى اسلام و خط مشى روشن اسلام جاى رودربایستى نیست. ایشان که در نامه‌ى دوم لطف بى‌دریغ خودشان را نسبت به این بنده‌ى طلبه‌ى کوچک و شاگرد خودشان با آن بیان رسا بیان فرمودند درعین‌حال آن‌جایى که احساس مى‌کنند در اظهاراتى که بنده کردم در خطبه‌ى نماز جمعه نکته‌اى وجود دارد که ایشان بایستى رفع اشتباه بکنند، جاى رودربایستى نیست و با همین قاطعیت، با همین صراحت، با همین توجه به اصول بود که انقلاب ما پیروز شد و اگر این ایمان، این قاطعیت، این جرأت و قدرت در حفظ و حراست از اصول اسلامى در رهبر عزیز ما نبود، این انقلاب پیروز نمى‌شد، این انقلاب بعد از پیروزى باقى نمى‌ماند...این درسى است به همه‌ى ما که در زمینه‌ى اصول اسلامى هیچ کس با هیچ کس رودربایستى ندارد!»
پایان این دوره، با سوگ عظیم از دست دادن امام امت رقم خورد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در آخرین خطبه‌ی خود در این دوره که در دوازدهم خردادماه 1368 ایراد گردید، در پایان خطبه و با اشاره به احادیثی که زمان بین خطبه و نمازجمعه را زمان استجابت دعا می‌داند، به اتفاق خیل عظیم نمازگزاران دست به دعا بر داشتند که «پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، آرزوى قلبى این ملت مسلمان و این جمع نمازگزار را، یعنى شفاى کامل و عاجل امام محبوب و عزیزمان را به این مردم عنایت بفرما...» اما مشیت الهی بر عروج آن بزرگ مرد تاریخ تعلق گرفته بود...

دوره‌ی سوم

دوره‌ی سوم امامت جمعه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای که بعد از رحلت امام خمینی و در جایگاه رهبری انقلاب و امامت امت توسط معظم له برگزار شد، با چنین مطلعی آغاز گردید «...چهل روز از فقدان عظیم و مصیبت‌بار امام بزرگوارمان مى‌گذرد و این اولین جمعه‌اى است که من در فقدان آن عزیز به نماز جمعه مى‌آیم...» در آن خطبه تحلیلی جامع از رهبری امام خمینی در ده فراز ارائه و در خطبه‌ی دوم، نگاهی به آینده را ایراد فرمودند. «...ما در اداره‌ى داخلى کشور و در ارتباطات خارجى، از اصول انقلابى و اسلامى پیروى خواهیم کرد و دقیقاً همان راهى را که امام(ره) مى‌پیمود، طى خواهیم کرد...»
دوره‌ی سوم اگرچه به علت مشغله‌های متعدد رهبر فرزانه‌ی انقلاب، با حضور کمتر ایشان در این تریبون همراه بود، اما هر حضور ایشان با حماسه‌ای از حضور مردمی قرین شد. در این دوره نیز امام جمعه تهران و امام امت از جایگاه نمازجمعه، به عنوان جایگاهی برای اداره‌ی بحران‌ها و بیان شفاف مسائل با عموم مردم بهره جستند. ایشان در همان نخستین روزهای رهبری در جمع ائمه جمعه سراسر کشور، این جایگاه را چنین تبیین فرمودند: «آنچه که درحقیقت این حصار را الان نگهداشته، ایمان و روحیه‌ى مردم است. ایمان و روحیه را چه کسى براى مردم حفظ مى‌کند؟ به نظر من، یکى از مهم‌ترین عوامل حفظ ایمان و روحیه در مردم، همین نمازهاى جمعه و خطبه‌هاى جمعه و حضور معنوى مردم در صحنه‌ى نماز جمعه است و این‌که یک نفر انسان امین، با زبان صادقى که مردم او را قبول دارند، هر جمعه از اوضاع کشور براى مردم مى‌گوید و آن‌ها را نصیحت و جهتگیری‌شان را تصحیح مى‌کند.»
ایشان خود نیز در موارد متعددی صریح‌ترین مواضع و تحلیل‌های خود را از همین جایگاه با مردم در میان گذاشتند؛ مواردی همچون توجه به عدالت و پرهیز از اشرافی‌گری مسئولین، ضرورت وحدت بیشتر مردم و افزایش بصیرت در جامعه پس از تبلیغات دشمن در سال 1376، دستور به رسیدگی ویژه به قتل‌های زنجیره‌ای و تبیین این فتنه، تبیین حادثه‌ی کوی دانشگاه، ضرورت احیای شعارهای انقلاب اسلامی و سرانجام خطبه‌های اخیر ایشان درباره‌ی حوادث پس از انتخابات و ... باشد.
تاریخ نمازهای جمعه نشان می‌دهد که پیوند میان رهبری و مردم، پیوندی محکم، ناگسستنی و بی رودربایستی است. در طول سی سال عمر انقلاب اسلامی و به ویژه در برهه‌های عطف این انقلاب مانند اعلام جنگ مسلحانه منافقین علیه ملت ایران، آغاز جنگ تحمیلی، پذیرش قطعنامه و ... از این تریبون و بدون واسطه مواضع نظام و رهبرش با مردم در میان گذاشته شده است. البته این امت بود که با حضور با بصیرت خود، انقلاب را به سمت اهداف  و آرمان‌هایش پیش راند.
منبع   www.khamenei.ir
يکشنبه بیست و هفتم 10 1388

سی سال امامت نماز جمعه تهران

به مناسبت 28 دی 58 اولین نماز مقام معظم رهبری به عنوان امام جمعه تهران 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:  www.khamenei.ir

 

يکشنبه بیست و هفتم 10 1388

اصول‌ تغذیه‌ در سیره‌ پیامبر اکرم ‌(صلی الله و علیه واله وسلم)

چکیده‌
تغذیه‌ از نیازهاى‌ اجتناب‌ناپذیر هر موجود زنده‌اى‌ است‌ و انسان‌ نیز از این‌ قانون‌، مستثنا نیست‌. از این‌ روآگاهى‌ از روش‌ و شیوه‌ بزرگان‌ دین‌ در این‌ زمینه‌، شایان‌ توجه‌ و تأمل‌ است‌. نوشتار حاضر درصدد پاسخ‌گویى‌به‌ چند پرسش‌ محورى‌ و مهم‌ درباره‌ تغذیه‌، بر اساس‌ سیره‌ پیامبر اعظم است‌.پرسش‌هایى‌ چون‌ چرایى‌ تغذیه‌، نوع‌ غذا، تنوع‌ و مقدار آن‌، زمان‌ تغذیه‌، همراهى‌ با دیگران‌ در تغذیه‌ وبالاخره‌ چگونگى‌ انجام‌ تغذیه‌.
در سیره‌ نبوى(ص)غذا خوردن‌ با هدف‌ کسب‌ توان‌ براى‌ طاعت‌ و عبادت‌ بوده‌ است‌.غذاهاى‌ آن‌ حضرت‌، ویژگى‌هایى‌ چون‌ حلال‌ بودن‌، تنوع‌، سادگى‌، مضرّ نبودن‌ و سودمندى‌ را داشته‌ است‌.آن‌ حضرت‌ از صرف‌ بیش‌ از یک‌ نوع‌ غذا در یک‌ وعده‌ ـ به‌ منظور زهد ـ پرهیز داشته‌، مقدار غذاى‌مصرفى‌اش‌ نیز در حد نیاز بدن‌ بوده‌ است‌. وقت‌ غذاى‌ حضرت‌، هنگام‌ گرسنگى‌ بوده‌ و اصرار بر صرف‌ غذا به‌همراه‌ دیگران‌ داشته‌ است‌. نیز آن‌ حضرت‌ در شروع‌ و پایان‌ صرف‌ غذا نام‌ خدا را بر زبان‌ جارى‌ و در این‌زمینه‌، آداب‌ خاص‌ دیگرى‌ را رعایت‌ مى‌فرمود.
واژگان‌ کلیدى‌: سیره‌ نبوى(ص)‌، تغذیه‌، خوردن‌ و آشامیدن‌.
مقدمه‌
خوردن‌ و آشامیدن‌ از لوازم‌ اصلى‌ استمرار حیات‌ مادى‌ انسان‌ است‌ و بدون‌ آن‌، هیچ‌ انسانى‌ قادر به‌ انجام‌ تکالیف‌اساسى‌ خویش‌ و حرکت‌ در مسیر کمال‌یابى‌ نخواهد شد. جسم‌ انسان‌، هم‌چون‌ مرکبى‌ است‌ که‌ روح‌ را حمل‌ مى‌کند واختلال‌ در کار این‌ مرکب‌، اختلال‌ در کار روح‌ پدید مى‌آورد. این‌ حقیقت‌، اقتضاى‌ آن‌ داشته‌ که‌ حتى‌ برترین‌ موجودات‌نظام‌ هستى‌، یعنى‌ انبیا و اولیاى‌ الهى‌ نیز وجود را بى‌نیاز از خوردن‌ و آشامیدن‌ ندانند و با بهره‌گیرى‌ از شیوه‌هاى‌ صحیح‌و در عین‌ حال‌ ضرورى‌، لوازم‌ استمرار حیات‌ و حرکت‌ جسم‌ خویش‌ را فراهم‌ کرده‌ و آن‌ را در خدمت‌ روح‌ بلندشان‌قرار دهند.
با توجه‌ به‌ آن‌چه‌ گفته‌ شد، در این‌ نوشتار به‌ بررسى‌ روایات‌ حاکى‌ از سیره‌ نبوى‌ در این‌ باره‌ مى‌پردازیم‌. مجموع‌اطلاعات‌ موجود در این‌ زمینه‌، در حقیقت‌ پاسخ‌ به‌ این‌ سؤال‌هاست‌ که‌ پیامبر اکرم(ص)چرا، چه‌ نوع‌،چند نوع‌، به‌ چه‌ میزان‌، چه‌ هنگام‌، تنها یا با دیگران‌، و چگونه‌ مى‌خورد و مى‌آشامید.
1. چـرا؟
سخن‌ از چرایى‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ در سیره‌ نبوى(ص)‌، منطقاً باید پیش‌ از دیگر مسائل‌ مربوط‌ به‌ سیره‌آن‌ حضرت‌ در خوردن‌ و آشامیدن‌، مورد توجه‌ قرار گیرد. این‌که‌ چرا انسان‌ به‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ رو آورده‌، پرسشى‌است‌ که‌ پاسخ‌ آن‌ ابتدا بدیهى‌ مى‌نماید، زیرا به‌ محض‌ طرح‌ چنین‌ پرسشى‌، این‌ پاسخ‌ به‌ ذهن‌ مى‌رسد که‌ خوردن‌ وآشامیدن‌ لازمه‌ طبیعى‌ زندگى‌ بشر و زنده‌ ماندن‌ اوست‌. این‌ سخن‌ در عین‌ درستى‌، تمام‌ پاسخ‌ نیست‌، زیرا فلسفه‌خوردن‌ و آشامیدن‌ در نگاه‌ اولیاى‌ دین‌، صِرف‌ تأمین‌ نیازهاى‌ جسمانى‌ نیست‌، بلکه‌ مسئله‌اى‌ مهم‌تر و برتر مطرح‌است‌. طبق‌ این‌ دیدگاه‌، جسم‌، نقش‌ آلى‌ و ابزارى‌ براى‌ حقیقت‌ انسان‌، یعنى‌ روح‌ او دارد، از این‌ رو براى‌ این‌که‌ روح‌بتواند مسیر کمال‌یابى‌ خود را طى‌ کند باید نیازهاى‌ جسم‌ به‌ عنوان‌ مرکب‌ و ابزار روح‌، تأمین‌ شود. بر اساس‌ دیدگاه‌اول‌، انسان‌ و حیوان‌ مشترک‌ و هم‌سان‌ مى‌شوند، اما در این‌ نگاه‌، انسان‌ در تأمین‌ نیازهاى‌ جسم‌ در پى‌ تأمین‌ هدفى‌ بس‌والاست‌. در برخى‌ روایات‌ به‌ نقش‌ ابزارى‌ خوردن‌ در راستاى‌ عبادت‌ و انجام‌ فرائض‌ و تکالیف‌ اشاره‌ شده‌ است‌. درروایتى‌، از پیامبر اکرم(ص)چنین‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ به‌ خداوند عرضه‌ داشت‌:
در نان‌ به‌ ما برکت‌ عطا کن‌، و بین‌ ما و نان‌ جدایى‌ میفکن‌، چرا که‌ اگر نان‌ نباشد قادر به‌ اداى‌ نماز و گرفتن‌ روزه‌ و انجام‌ فرایض‌پروردگارمان‌ نخواهیم‌ بود.2
و در روایت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام) نیز آمده‌ است‌:
بنیان‌ جسم‌ بر نان‌ نهاده‌ شده‌ است‌.3
بنا بر روایتى‌ دیگر، هنگامى‌ که‌ مردى‌ از ابوذر درباره‌ برترین‌ اعمال‌ پس‌ از ایمان‌ پرسش‌ کرد وى‌ پاسخ‌ داد: "نماز وخوردن‌ نان‌! " و هنگامى‌ که‌ آن‌ مرد با شگفتى‌ به‌ ابوذر نگریست‌، وى‌ ادامه‌ داد: "اگر نان‌ نباشد خداوند عبادت‌ نمى‌شود ".و مراد ابوذر این‌ بود که‌ انسان‌ براى‌ کسب‌ توانایى‌ انجام‌ عبادت‌ باید از نان‌ بهره‌ ببرد.4
با توجه‌ به‌ این‌ گونه‌ روایات‌، هدف‌ انسان‌ مؤمن‌ از خوردن‌ غذا، آماده‌سازى‌ جسم‌ براى‌ انجام‌ تکالیف‌ عبادى‌ وفرایض‌ دینى‌ است‌، و ـ چنان‌ که‌ گذشت‌ ـ این‌ نوع‌ نگاه‌ به‌ خوردن‌، به‌ مراتب‌ والاتر از نگاه‌ طبیعى‌ به‌ آن‌ است‌.
2. چه‌ نوع‌؟
پرسش‌ دیگر درباره‌ سیره‌ نبوى(ص)در خوردن‌ و آشامیدن‌، مربوط‌ به‌ نوع‌ غذاى‌ آن‌ حضرت‌ است‌. بنابرروایات‌ سیره‌ مى‌توان‌ ویژگى‌هایى‌ را در مورد غذاى‌ پیامبر اکرم(ص)استنباط‌ کرد که‌ عبارت‌اند از:
حلال‌ بودن‌
از مهم‌ترین‌ این‌ ویژگى‌ها حلال‌ بودن‌ غذاست‌. طبیعى‌ است‌ پیامبر اکرم(ص)با توجه‌ به‌ جایگاه‌هدایتى‌اش‌ در میان‌ انسان‌ها، بارزترین‌ مصداق‌ براى‌ رعایت‌ این‌ اصل‌ است‌. در برخى‌ روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ آن‌حضرت‌ آن‌چه‌ را خداوند برایش‌ حلال‌ کرده‌ بود به‌ همراه‌ خانواده‌ و خدمتکار تناول‌ مى‌کرد.5
تنوع‌
ویژگى‌ دیگر در غذاهاى‌ پیامبر اکرم(ص)آن‌ بود که‌ اصرار بر نوع‌ خاص‌ و برجسته‌اى‌ از غذاها نداشت‌ وغذایى‌، هم‌چون‌ غذاى‌ متعارف‌ همه‌ مردم‌ را مصرف‌ مى‌کرد، و در این‌ میان‌، به‌ ساده‌ترین‌ نوع‌ آن‌ قناعت‌ مى‌کرد و بر آن‌شاکر بود. بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، آن‌ حضرت‌ گونه‌هاى‌ مختلف‌ از غذاها را مصرف‌ مى‌کرد.6 معناى‌ این‌ سخن‌مى‌تواند آن‌ باشد که‌ حضرت‌ اصرار بر نوع‌ خاصى‌ از غذاها نداشت‌ و در این‌ زمینه‌، تکلف‌ نمى‌ورزید و در صورت‌دست‌رسى‌ به‌ غذاهاى‌ نافع‌، براى‌ تأمین‌ نیاز جسم‌ از آن‌ها بهره‌ مى‌برد.
سادگى‌
در بیشتر موارد، آن‌ حضرت‌ نان‌ جو، با آرد سبوس‌دار، و در حدّ عدم‌ سیرى‌ مصرف‌ مى‌کرد. در برخى‌ روایات‌، از نان‌جو به‌ عنوان‌ غذاى‌ انبیا یاد شده‌ است‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌ در روایتى‌، به‌ نقل‌ از امام‌ رضا(علیه السلام) چنین‌ مى‌خوانیم‌:
هیچ‌ پیامبرى‌ نبوده‌ جز آن‌ که‌ مردم‌ را به‌ خوردن‌ [نان‌] جو فرا خوانده‌ و براى‌ آن‌، برکت‌ طلبیده‌ است‌. و [این‌ غذا] در هیچ‌شکمى‌ داخل‌ نشده‌ جز آن‌ که‌ بیمارى‌ را از میان‌ برداشته‌ است‌. و این‌، غذاى‌ پیامبران‌ است‌ و طعام‌ نیکان‌. و خداوند ابا کرده‌ ازاین‌که‌ غذاى‌ انبیا را چیزى‌ غیر از جو قرار دهد.7
از دیگر روایات‌ مربوط‌ به‌ سادگى‌ غذاى‌ پیامبر(ص)‌، روایت‌ قتاده‌ است‌. وى‌ گوید: ما گاه‌ نزد انس‌ بن‌مالک‌ مى‌رفتیم‌ و مى‌دیدیم‌ که‌ خدمتکار او مشغول‌ پختن‌ نان‌ بود. روزى‌ انس‌ در همین‌ حال‌، رو به‌ ما کرده‌، گفت‌: [از این‌نان‌ها] بخورید، اما نسبت‌ به‌ پیامبر، من‌ سراغ‌ ندارم‌ که‌ حضرت‌ نان‌ با آرد الک‌ کرده‌ و بدون‌ سبوس‌، و گوشت‌ گوسفندکباب‌ شده‌ مصرف‌ کرده‌ باشد.8
خورش‌ِ غذاى‌ پیامبر(ص) نیز معمولاً بسیار ساده‌ بود. بنا به‌ نقل‌ کلینى‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام)‌، روزى‌پیامبر اکرم(ص)به‌ حجره‌ ام‌سلمه‌ وارد شد. ام‌سلمه‌ قطعه‌ نانى‌ نزد حضرت‌ آورد. پیامبر فرمودند: آیاخورش‌ نیز دارى‌؟ گفت‌: خیر یا رسول‌ الله، جز سرکه‌ ندارم‌. فرمود: سرکه‌ خوب‌ خورشى‌ است‌، و خانه‌اى‌ که‌ سرکه‌ درآن‌ هست‌ بى‌چیز نیست‌.9
مضرّ نبودن‌
ویژگى‌ مهم‌ دیگر در غذاهاى‌ مورد استفاده‌ پیامبر اکرم(ص)‌، مضرّ نبودن‌ است‌. از نظر آن‌ حضرت‌،گذشته‌ از مفید و نافع‌ بودن‌، یک‌ غذا ـ که‌ در ادامه‌، به‌ آن‌ خواهیم‌ پرداخت‌ ـ مى‌بایست‌ فاقد آثار منفى‌ بر بدن‌ باشد. به‌عنوان‌ مثال‌، بنا به‌ نقل‌ کلینى‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام)‌، و آن‌ حضرت‌ از امیرالمؤمنین‌(علیه السلام)‌، هنگامى‌ که‌ براى‌ پیامبراکرم(ص)غذاى‌ داغى‌ آوردند، فرمود:
آن‌ را بگذارید تا سرد شود، خداوند آتش‌ را غذاى‌ ما قرار نداده‌ و برکت‌ در غذاى‌ غیر داغ‌ است‌.10
بنا بر بعضى‌ روایات‌، آن‌ حضرت‌ از خوردن‌ برخى‌ غذاها یا گیاهان‌ که‌ بوى‌ آن‌ها در دهان‌ مى‌ماند نیز اجتناب‌ مى‌کرد.البته‌ این‌ پرهیز، ناشى‌ از آثار خانوادگى‌ یا اجتماعى‌ بقاى‌ بوى‌ این‌ غذاها در دهان‌ بود و نه‌ به‌ سبب‌ ضرر آن‌ براى‌ بدن‌.بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، پیامبر اکرم(ص)سیر، پیاز، تره‌ و عسلى‌ که‌ مغافیر11 در آن‌ بود تناول‌نمى‌کرد، زیرا بوى‌ آن‌ها در دهان‌ مى‌ماند.12
سودمندى‌
ویژگى‌ دیگر غذاهاى‌ مورد استفاده‌ پیامبر اکرم(ص)‌، میزان‌ نافع‌ بودن‌ غذا براى‌ بدن‌ بود. بنا بر روایتى‌ که‌پیش‌ از این‌ گذشت‌، حضرت‌ سادگى‌ را در مجموع‌ زندگى‌ و از جمله‌ تغذیه‌، رعایت‌ مى‌کرد، اما این‌، منافات‌ با توجه‌ به‌سودمندى‌ غذاها ندارد و در مواردى‌ که‌ گشایش‌ اقتصادى‌ براى‌ مسلمانان‌ و خود حضرت‌ پدید مى‌آمد با تنوع‌بخشى‌به‌ غذاى‌ خود و خانواده‌، از غذاهاى‌ سودمند بهره‌ مى‌برد. در برخى‌ روایات‌، ضمن‌ اشاره‌ به‌ این‌ موارد، از زبان‌پیامبر(ص) و دیگر معصومان(علیهم السلام) فوایدى‌ براى‌ برخى‌ غذاها بیان‌ شده‌ است‌. مجموع‌ این‌روایات‌، حکایت‌ از آن‌ دارند که‌ پیامبر اکرم‌ (ص) به‌ علت‌ اتصال‌ به‌ منبع‌ علم‌ الهى‌ و آگاهى‌ از خواص‌غذاها، نافع‌ترین‌ آن‌ها را براى‌ بدن‌ ـ در صورت‌ دست‌رسى‌ به‌ آن‌ها ـ بر مى‌گزیده‌، ضمن‌ آن‌که‌ در میزان‌ مصرف‌ نیزاصول‌ سلامت‌ را رعایت‌ مى‌کرد.
در روایتى‌ که‌ پیش‌ از این‌ از امام‌ رضا(علیه السلام) نقل‌ کردیم‌، به‌ خاصیت‌ درمانى‌ نان‌ جو اشاره‌ شد.13 به‌ جزآن‌، در برخى‌ روایات‌، امام‌ صادق‌(علیه السلام) شیر، سرکه‌، روغن‌ و سویق‌ (نوعى‌ حلیم‌ از گندم‌ یا جو، و شکر و خرما) راغذاى‌ پیامبران‌، و گوشت‌ و شیر را، شورباى‌ (آبگوشت‌) آنان‌ معرفى‌ کرده‌ است‌.14
هم‌چنین‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ محبوب‌ترین‌ غذاها نزد پیامبر اکرم(ص)گوشت‌ بود و مى‌فرمود: "گوشت‌ موجب‌ افزونى‌ قوه‌ شنوایى‌ و بینایى‌ مى‌شود ". و در کلامى‌ دیگر فرمود:
گوشت‌، سرآمد غذاها در دنیا و آخرت‌ است‌ و اگر از خدایم‌ مى‌خواستم‌ که‌ هر روز مرا با آن‌ اطعام‌ کند چنین‌مى‌کرد.15
آن‌ حضرت‌ گوشت‌ را گاه‌ به‌ صورت‌ پخته‌ [با آب‌] و گاه‌ به‌ صورت‌ کباب‌، همراه‌ نان‌ مصرف‌ مى‌کرد.16
بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، پیامبر اکرم‌ (ص) تگرگ‌ را جمع‌ کرده‌ و تناول‌ مى‌کرد و مى‌فرمود: این‌ موجب‌نابودى‌ عوامل‌ فساد دندان‌ها مى‌شود.17
نیز از امام‌ صادق‌(علیه السلام) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم(ص)در صورت‌ دست‌رسى‌ به‌ شیرینى‌جات‌با آن‌ افطار مى‌کرد، و اگر بدان‌ دست‌رسى‌ نداشت‌ با آب‌ گرم‌ افطار مى‌کرد و مى‌فرمود:
این‌ باعث‌ پاکسازى‌ کبد و معده‌، و موجب‌ خوشبو شدن‌ بوى‌ دهان‌، و سبب‌ تقویت‌ دندان‌ها و چشم‌، و عامل‌ تیزى‌ بینایى‌مى‌شود؛ و گناهان‌ را مى‌شوید و عروق‌ تحریک‌ شده‌ را ساکن‌، و تلخى‌ غالب‌ را از بین‌ مى‌برد و بلغم‌ را قطع‌ مى‌کند و حرارت‌ را ازمعده‌ فرو نشانده‌ و سردرد را زایل‌ مى‌کند.18
گفتنى‌ است‌، تأثیر افطار با آب‌ ولرم‌ در شسته‌ شدن‌ گناهان‌ مى‌تواند به‌ لحاظ‌ فضیلتى‌ باشد که‌ شخص‌ روزه‌دار در اثرگرسنگى‌ و سپس‌ افطار با نوشیدنى‌ ساده‌اى‌ چون‌ آب‌ به‌ دست‌ مى‌آورد.
پیامبر اکرم(ص)عسل‌ را بسیار دوست‌ داشت‌ و خوردن‌ آن‌ را همراه‌ با قرائت‌ آیاتى‌ از قرآن‌ و جویدن‌کُندر موجب‌ زوال‌ بلغم‌ مى‌دانست‌.19
پیامبر اکرم(ص)مطلوبیت‌ بعضى‌ غذاها را گاه‌ با تعبیر "طیّب‌ " تأیید مى‌کرد. به‌ عنوان‌ مثال‌، هنگامى‌که‌ یکى‌ از اصحاب‌ حضرت‌ فالوده‌اى‌ به‌ ایشان‌ هدیه‌ کرد و حضرت‌ قدرى‌ تناول‌ کردند، پرسیدند: "اى‌ ابا عبدالله، این‌را از چه‌ چیزى‌ فراهم‌ کرده‌اى‌؟ " عرض‌ کرد: پدر و مادرم‌ فدایت‌، روغن‌ و عسل‌ را در ظرفى‌ سنگى‌ ریخته‌، با آتش‌ تفت‌مى‌دهیم‌ و سپس‌ مغز گندم‌ را آسیاب‌ کرده‌ و با آن‌ مخلوط‌ مى‌کنیم‌ تا به‌ خوبى‌ با هم‌ عجین‌ شوند و چنین‌ چیزى‌ فراهم‌آید. حضرت‌ فرمود: "این‌ غذایى‌ نیکو و گواراست‌ ".20
3. چند نوع؟
روح‌ ساده‌زیستى‌ در پیامبر اکرم(ص)مانع‌ از آن‌ بود که‌ بر سر سفره‌ غذاى‌ آن‌ حضرت‌ بیش‌ از یک‌ نوع‌غذا یافت‌ شود. علت‌ این‌ امر در روایت‌ صحیحه‌ کلینى‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام) بیان‌ شده‌ است‌. بنا بر این‌ نقل‌، پیامبراکرم(ص)در شام‌گاه‌ پنجشنبه‌اى‌ که‌ در مسجد قبا حضور داشت‌، براى‌ افطار، نوشیدنى‌ طلب‌ کرد و اوس‌بن‌ خولى‌ انصارى‌ کاسه‌ بزرگى‌ حاوى‌ شیر مخلوط‌ با عسل‌ آورد. حضرت‌ چون‌ آن‌ را به‌ لب‌هاى‌ مبارک‌ رسانید ناگاه‌ آن‌را کنار نهاد و فرمود:
این‌، دو نوع‌ نوشیدنى‌ است‌ که‌ به‌ یکى‌ از آن‌ها نیز مى‌توان‌ بسنده‌ کرد. من‌ آن‌ دو را با هم‌ نمى‌نوشم‌، اما تحریم‌ نیز نمى‌کنم‌،لکن‌ من‌ براى‌ تواضع‌ در برابر خداوند چنین‌ مى‌کنم‌، و هر کس‌ براى‌ خدا تواضع‌ کند خداوند او را بلند مرتبه‌ سازد، و هر کس‌تکبّر ورزد خداوند او را فرود آورد. و هر آن‌ کس‌ که‌ در معیشت‌، راه‌ میانه‌ برگزیند خداوند روزى‌اش‌ دهد، و هر آن‌ که‌ اهل‌ تبذیرباشد خداوند او را محروم‌ سازد، و هر آن‌ که‌ فراوان‌ یاد مرگ‌ کند خداوند دوستش‌ دارد.21
این‌ روایت‌ چندین‌ پیام‌ دارد:
. قناعت‌ پیامبر اکرم(ص)بر یک‌ نوع‌ از نوشیدنى‌ و غذا؛
. این‌ قناعت‌، بُعد استحباب‌ و ترجیح‌ داشته‌ و ترک‌ آن‌ حرام‌ نیست‌؛ و این‌ در حقیقت‌، ناشى‌ از شریعت‌ سهله‌اى‌است‌ که‌ پیامبر(ص) خود را مروّج‌ و آورنده‌ آن‌ معرفى‌ کرد.22 و از این‌ رو فرمود: من‌ این‌ دونوشیدنى‌ را با هم‌ نمى‌نوشم‌، اما تحریم‌ نیز نمى‌کنم‌؛
. زهد مثبت‌ در سیره‌ معصومان(علیهم السلام) و اولیاى‌ صالح‌ خداوند عبارت‌ از همین‌ است‌ که‌ با وجود دست‌رسى‌ به‌مواهب‌ دنیوى‌ جز در حد ضرورت‌، از آن‌ها چشم‌پوشى‌ مى‌کردند؛
. پیامبر اکرم(ص)سرّ این‌ اقدام‌ خویش‌ را تواضع‌ در برابر خدا معرفى‌ مى‌کند، و این‌، جلوه‌اى‌ دیگر ازصفت‌ تواضع‌ است‌ که‌ عبارت‌ از تواضع‌ در برابر خداست‌. افراد متکبّر و دنیازده‌ با گردن‌ کشى‌ و روحیه‌ طلب‌ کارانه‌ دربرابر خداوند ظاهر شده‌ و نعمت‌هاى‌ الهى‌ را بى‌توجه‌ به‌ مُنْعِم‌ مصرف‌ مى‌کنند، در حالى‌ که‌ بندگان‌ حقیقى‌ خداوند بااظهار کوچکى‌ و تواضع‌ در برابر خداوند، خود را مستحق‌ کوچک‌ترین‌ نعمت‌ها نیز ندیده‌ و نسبت‌ به‌ توان‌ برشکرگزارى‌ براى‌ کمترین‌ نعمت‌ نیز اظهار عجز مى‌کنند و درصدد افزون‌ خواهی‌ِ همراه‌ با ناسپاسى‌ نیستند؛
. توصیه‌ کلى‌ پیامبر اکرم(ص)در این‌ حدیث‌، به‌ اعتدال‌ و میانه‌روى‌ در زندگى‌، و ترک‌ تبذیر است‌؛
. و نهایتاً در راستاى‌ اصول‌ و سیره‌ و شیوه‌ تربیتى‌ پیامبر اکرم(ص)‌، مسئله‌ یاد مرگ‌ مطرح‌ مى‌شود که‌بهترین‌ وسیله‌ حفظ‌ انسان‌ها از کژى‌ است‌.
4. به‌ چـه‌ میزان‌؟
اولیاى‌ دین‌ و نیز حکیمان‌، همواره‌ به‌ کم‌خورى‌ و پرهیز از پرخورى‌ سفارش‌ اکید داشته‌اند. این‌ مسئله‌ امروزه‌ نیز موردتأکید پژوهشگران‌ علوم‌ پزشکى‌ است‌ و به‌ عنوان‌ راز سلامت‌ و پیش‌گیرى‌ از بیمارى‌ها مطرح‌ است‌. در روایت‌ کلینى‌ ازامام‌ باقر(علیه السلام) آمده‌ است‌:
چیزى‌ نزد خداوند، مبغوض‌تر و ناپسندتر از شکم‌ پر نیست‌.23
در روایتى‌ دیگر از آن‌ حضرت‌ آمده‌ است‌:
آن‌ گاه‌ که‌ شکم‌ پر شود، ره‌ طغیان‌ در پیش‌ گیرد.24
و به‌ گفته‌ برخى‌ حکما:
زیاد نخورید تا زیاد بنوشید تا زیاد بخوابید تا زیاد حسرت‌ بخورید.25
در روایات‌ نبوى(ص)نیز بر این‌ امر تأکید شده‌ است‌. آن‌ حضرت‌، پرخورى‌ را موجب‌ فساد بدن‌، بروزبیمارى‌، کسالت‌ در عبادت‌، قساوت‌ و مردن‌ قلب‌، دورى‌ از خدا، مبغوض‌ خداوند واقع‌ شدن‌، ضرر زدن‌ به‌ دین‌ فرد واز ویژگى‌هاى‌ افراد کافر و منافق‌ معرفى‌ فرموده‌ است‌.26 در بعضى‌ روایات‌، آن‌ حضرت‌ میزان‌ مناسب‌ براى‌خوردن‌ را چنین‌ تعیین‌ کرده‌ است‌:
فرزند آدم‌! هیچ‌ ظرفى‌ بدتر از شکم‌ را پر نکرده‌، براى‌ او تنها چند لقمه‌ که‌ سبب‌ قوام‌ وجودش‌ شود کافى‌ است‌. و اگر ناچار ازغذا خوردن‌ شد، پس‌ ثلث‌ [معده‌] براى‌ غذایش‌، و ثلث‌ آن‌ براى‌ نوشیدنى‌اش‌، و ثلث‌ دیگر را براى‌ نفس‌ بگذارد.27
در این‌ زمینه‌، از بعضى‌ همسران‌ پیامبر اکرم(ص)نقل‌ شده‌ است‌ که‌: "هیچ‌گاه‌ شکم‌ پیامبرصلى‌ الله علیه‌ و آله‌و سلم‌ از غذا پر نشد ".28
5. چه‌ هنگام‌؟
پرسش‌ دیگر درباره‌ سیره‌ نبوى(ص)در تغذیه‌، این‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ در چه‌ اوقاتى‌ غذا صرف‌مى‌کرده‌ است‌؟ از برخى‌ روایات‌ مى‌توان‌ اصلى‌ کلى‌ در این‌ باره‌ استنباط‌ کرد و آن‌ این‌که‌ آن‌ حضرت‌ جز به‌ وقت‌گرسنگى‌ و احساس‌ نیاز بدن‌، اقدام‌ به‌ صرف‌ غذا نمى‌کرده‌ است‌.29 در روایتى‌ از آن‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ است‌که‌ فرمود:
بخور در حالى‌ که‌ اشتها به‌ خوردن‌ دارى‌، و دست‌ بکش‌ در حالى‌ که‌ هنوز اشتها به‌ خوردن‌ دارى‌.30
و بنا به‌ نقل‌ انس‌ بن‌ مالک‌:
هیچ‌ گاه‌ در روز یا شب‌، آن‌ حضرت‌ گوشت‌ یا نان‌ مصرف‌ نکرد مگر هنگامى‌ که‌ بدن‌ نیاز به‌ آن‌ داشت‌.31
بر این‌ اساس‌، نقل‌ شده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم(ص)شخصاً با مردم‌ مواسات‌ و همراهى‌ مى‌کرد، به‌ گونه‌اى‌که‌ ازار (لنگ‌) خود را با پوست‌ وصله‌ مى‌کرد و هیچ‌ گاه‌، هم‌ صبحانه‌ (یانهار) و هم‌ شام‌ نخورد تا این‌که‌ از دنیا رحلت‌فرمود.32
بنا بر بعضى‌ روایات‌، معصومان(علیهم السلام) دو وعده‌ غذایى‌ را در طول‌ شبانه‌ روز سفارش‌ مى‌کردند و از صرف‌ غذابین‌ آن‌ دو وعده‌، نهى‌ مى‌کردند.33 و از برخى‌ روایات‌، بر مى‌آید که‌ معصومان(علیهم السلام) تأکید بر آن‌ داشتند که‌افراد، شب‌ هنگام‌ چیزى‌ خورده‌ و بخوابند، ولو بسیار اندک‌ باشد. امام‌ صادق‌(علیه السلام) در این‌ زمینه‌ فرموده‌ است‌:
خوردن‌ شام‌ را ترک‌ نکن‌، حتى‌ اگر سه‌ لقمه‌ به‌ همراه‌ نمک‌ باشد. و کسى‌ که‌ شام‌ خوردن‌ را [به‌ کلى‌] ترک‌ گوید رگى‌ در بدنش‌مى‌میرد که‌ هرگز احیا نخواهد شد.34
پیامبر اکرم(ص)نیز مى‌فرمود:
شام‌ بخورید هر چند یک‌ مشت‌ خرماى‌ غیرمرغوب‌ باشد، چرا که‌ ترک‌ شام‌ خوردن‌ موجب‌ پیرى‌ است‌.35
6. تنها یا با دیگران‌؟
بخش‌ دیگرى‌ از روایات‌ سیره‌ نبوى(ص)در باب‌ خوردن‌ و آشامیدن‌، از آن‌ حکایت‌ دارد که‌ پیامبراکرم(ص)در حدّ امکان‌، به‌ تنهایى‌ غذا نمى‌خورد و مى‌فرمود: آیا شما را از بدترینتان‌ خبر دهم‌؟ کسى‌ که‌به‌ تنهایى‌ بخورد و برده‌اش‌ را بزند و میهمانش‌ را ردّ کند.36 آن‌ حضرت‌، غذا خوردن‌ جمعى‌، حلال‌ بودن‌ غذا،و گفتن‌ بسم‌ الله در ابتدا و حمد خدا در پایان‌ را از اسباب‌ کمال‌ در غذا خوردن‌ معرفى‌ مى‌فرمود.37 و نیزمى‌فرمود:
بهترین‌ غذاها نزد خداوند آن‌ است‌ که‌ دستان‌ زیادى‌ آن‌ را بخورند.38
و بنا به‌ نقل‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام) از امیرالمؤمنین‌(علیه السلام)‌، پیامبر اکرم(ص)مى‌فرمود:
جماعت‌، موجب‌ برکت‌ است‌ و غذاى‌ یک‌ نفر، دو نفر را، و غذاى‌ دو نفر، چهار نفر را کفایت‌ مى‌کند.39
گفتنى‌ است‌ که‌ هر چند زیادتر شدن‌ افراد ممکن‌ است‌ سهم‌ هر فرد از غذا را کاهش‌ دهد، اما مراد پیامبر اکرم‌صلى‌ الله علیه‌و آله‌ و سلم‌ مى‌تواند آن‌ باشد که‌ حتى‌ با وجود عدم‌ سیرى‌، نیاز بدن‌ همراه‌ با کم‌ خورى‌ که‌ مطلوب‌ است‌، تأمین‌ مى‌شودو این‌ مى‌تواند در نتیجه‌ ایثار افراد در اختصاص‌ سهم‌ خود به‌ دیگران‌ باشد.40 امروزه‌ نیز ثابت‌ شده‌ است‌ که‌صرف‌ غذا بادیگران‌، همراه‌ با نشاط‌ و گوارایى‌ مى‌شود و این‌ امر، در جذب‌ نیکوى‌ غذا و تعادل‌ گوارش‌ نقش‌ مهمى‌دارد.
بنا به‌ نقل‌ طبرسى‌، پیامبر اکرم(ص)آن‌چه‌ را خوردنش‌ بر وى‌ حلال‌ بود، همراه‌ اهل‌ و خادم‌ یا همراه‌کسانى‌ که‌ حضرت‌ را دعوت‌ به‌ غذا خوردن‌ مى‌کردند، روى‌ زمین‌ یا آن‌چه‌ دعوت‌ کنندگان‌ بر آن‌ غذا مى‌خوردند، و ازآن‌چه‌ آنان‌ مى‌خوردند تناول‌ مى‌فرمود، مگر آن‌ که‌ میهمانى‌ بر حضرت‌ وارد مى‌شد که‌ در این‌ صورت‌، به‌ همراه‌ میهمان‌غذا مى‌خورد.41 بنابه‌ نقل‌ دیگر طبرسى‌، هنگامى‌ که‌ کسى‌ به‌ پیامبراکرم(ص)عرض‌ کرد: ماغذا مى‌خوریم‌، اما سیر نمى‌شویم‌! حضرت‌ فرمود:
شاید به‌ صورت‌ متفرق‌ غذا مى‌خورید؛ در حال‌ غذا با هم‌ جمع‌ شوید و نام‌ خداى‌ بر زبان‌ آرید تا موجب‌ برکت‌ براى‌ شماشود.42
آن‌ حضرت‌، گاه‌ غذا را در میان‌ مساکین‌ و نیازمندان‌ و همراه‌ آنان‌ میل‌ مى‌کرد و از برکت‌ حضور حضرت‌، آنان‌ نیز سیرمى‌شدند، بنا به‌ نقل‌ حمیرى‌ از امام‌ باقر(علیه السلام)‌، شبى‌ پیامبر اکرم(ص)همراه‌ مساکینى‌ که‌ در مسجدمى‌خوابیدند در کنار منبر، روزه‌ خود را افطار کرد و از غذایى‌ که‌ در دیگى‌ سنگى‌ نهاده‌ شده‌ بود میل‌ فرمود، و به‌ برکت‌حضور حضرت‌، سى‌ نفر از آنان‌ از آن‌ غذا خورده‌ و سیر شدند، سپس‌ آن‌ ظرف‌ نزد همسران‌ حضرت‌ باز گردانده‌ شد وهمه‌ آنان‌ نیز سیر شدند.43 این‌گونه‌ روایات‌ هرچند از یکى‌ از معجزات‌ آن‌ حضرت‌ حکایت‌ دارد، اما پیش‌ ازآن‌ ـ با توجه‌ به‌ آن‌چه‌ گذشت‌ ـ حاکى‌ از اهتمام‌ حضرت‌ بر ایثار و نیز توجه‌ به‌ غذا خوردن‌ در جمع‌ مى‌باشد.
7. چـگونه‌؟
درباره‌ این‌که‌ پیامبر اکرم(ص)چگونه‌ غذا مى‌خورد و چه‌ آدابى‌ را رعایت‌ مى‌کرد روایات‌ زیادى‌ دردست‌ است‌ و طبیعى‌ است‌ که‌ سیره‌ نبوى(ص)در این‌ زمینه‌ نزد مسلمانان‌ جذابیت‌ بسیارى‌ دارد، چراکه‌ آنان‌ مایلند در آداب‌ و شیوه‌ عمل‌، به‌ آن‌ حضرت‌ تأسّى‌ کنند.
ویژگى‌ها و آدابى‌ که‌ براى‌ غذا خوردن‌ یا نوشیدن‌ حضرت‌ نقل‌ شده‌ بدین‌ قرار است‌:
7 ـ 1. شروع‌ با نام‌ خدا و دعا؛ و ختم‌ با حمد خدا
پیامبر اکرم‌ (ص) هم‌چون‌ دیگر کارها، خوردن‌ و آشامیدن‌ را نیز با جارى‌ کردن‌ نام‌ خدا بر زبان‌ آغازمى‌کردند.44 پیش‌ از این‌، از آن‌ حضرت‌ نقل‌ شد که‌ مى‌فرمودند: هنگامى‌ که‌ غذا چهار ویژگى‌ بیابد کامل‌ شود:حلال‌ باشد، و دستانى‌ که‌ از آن‌ مى‌خورند زیاد باشند، و با بسم‌ الله آغاز شود، و با حمد ختم‌ شود.45
هنگامى‌ که‌ مقابل‌ حضرت‌ غذا نهاده‌ مى‌شد مى‌فرمود:
بسم‌ الله، خدایا آن‌ را نعمتى‌ مورد سپاس‌ قرار ده‌ که‌ به‌ واسطه‌اش‌ نعمت‌ بهشت‌ را دریابیم‌.
و یا مى‌فرمود:
بسم‌ الله، خدایا در آن‌چه‌ به‌ ما روزى‌ کرده‌اى‌ برکت‌ عطا کن‌ وآن‌ را استمرار بخش‌.46
نکته‌ قابل‌ توجه‌ در این‌ روایت‌ این‌ است‌ که‌ برخلاف‌ عادت‌ رایج‌، پیامبر اکرم(ص)پیش‌ از شروع‌ غذادست‌ به‌ دعا بر مى‌داشته‌ است‌ که‌ قابل‌ حمل‌ بر پیش‌دستى‌ در شکر پیش‌ از تنعم‌ و در آستانه‌ آن‌ است‌.
آن‌ حضرت‌ به‌ وقت‌ نوشیدن‌ نیز نام‌ خدا و دعا را در ابتدا، و حمد خدا را در پایان‌ بر زبان‌ جارى‌ مى‌ساخت‌، و چون‌آب‌ را در سه‌ نفس‌ مى‌نوشید، لذا سه‌ بسم‌ الله و سه‌ حمد اشت‌47 و هنگام‌ شروع‌ به‌ نوشیدن‌، چنین‌ دعامى‌کرد:
حمد خدایى‌ را که‌ نازل‌ کننده‌ آب‌ از آسمان‌، و تبدیل‌ کننده‌ امور است‌ به‌ هرگونه‌ که‌ بخواهد. به‌ نام‌ خدا که‌ بهترین‌نام‌هاست‌.48
در روایت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام) از پدران‌ گرامى‌اش‌ از امیرالمؤمنین‌(علیه السلام) نیز آمده‌ است‌:
بارها دیدم‌ پیامبر اکرم(ص)هنگام‌ نوشیدن‌، سه‌ بار نفس‌ مى‌کشید، و با شروع‌ به‌ نوشیدن‌، بسم‌ الله، و درپایان‌ آن‌ حمد خدا مى‌گفت‌.49
بنا به‌ نقلى‌ دیگر، پیامبر اکرم(ص)هنگام‌ نوشیدن‌ شیر مى‌فرمود:
خدایا، براى‌ ما در آن‌ برکت‌ ده‌ و بیشتر از این‌ روزى‌ کن‌.
و هنگام‌ نوشیدن‌ آب‌ مى‌فرمود:
حمد خدایى‌ را که‌ با رحمتش‌ ما را از آب‌ گوارا و زلال‌ سیراب‌ کرد و به‌ واسطه‌ گناهانمان‌، آب‌ شور و تلخ‌ بر ماننوشانید.50
7 ـ 2. نوشیدن‌ در سه‌ جرعه‌
آن‌ سان‌ که‌ گذشت‌، روش‌ و سیره‌ پیامبر اکرم(ص)در نوشیدن‌، چنین‌ بود که‌ هر وعده‌ نوشیدن‌ را در سه‌جرعه‌ تقسیم‌ مى‌کرد، و در هر جرعه‌ نیز نام‌ و حمد الهى‌ را بر زبان‌ جارى‌ مى‌نمود. در روایات‌ معصومان(علیهم السلام)،تفاوت‌ انسان‌ و حیوانات‌ در نوع‌ نوشیدن‌، چنین‌ معرفى‌ شده‌ است‌ که‌ انسان‌ هم‌چون‌ بهائم‌ به‌ یک‌ باره‌ آب‌ ننوشد. ازامام‌ باقر و امام‌ صادق‌(ع) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ فرمودند: نوشیدن‌ در سه‌ نفس‌ بهتر از یک‌ نفس‌ است‌. و آن‌ دوبزرگوار اکراه‌ داشتند از این‌که‌ انسان‌، هم‌چون‌ شترِ بسیار تشنه‌ سر در آب‌ فرو بَرَد و سر بر ندارد تا سیراب‌شود.51 اما از ابن‌عباس‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم(ص)هنگام‌ نوشیدن‌، دو بار نفس‌مى‌کشید.52 نیز بنا به‌ نقلى‌ از طبرسى‌، آن‌ حضرت‌ گاه‌ با یک‌ نفس‌ مى‌نوشید.53 البته‌ این‌ دو روایت‌ رامى‌توان‌ بر مواردى‌ حمل‌ کرد که‌ حضرت‌ آب‌ اندکى‌ مى‌نوشیده‌ و نوشیدن‌ با سه‌ نفس‌ لزومى‌ نداشته‌ است‌.
7 ـ 3. پرهیز از نوشیدن‌ از داخل‌ ظرف‌
از دیگر آداب‌ نوشیدن‌ که‌ مورد تأکید پیامبر اکرم(ص)بود، پرهیز از نوشیدن‌ از داخل‌ ظرف‌ است‌. آن‌حضرت‌ هنگامى‌ که‌ مردى‌ را دیدند که‌ دهان‌ در آب‌ کرده‌ و هم‌چون‌ حیوانات‌ از وسط‌ آب‌ مى‌نوشد به‌ وى‌ فرمودند:
آیا مثل‌ بهائم‌ سر در آب‌ کرده‌ و مى‌نوشى‌؟ اگر ظرف‌ ندارى‌ با دستانت‌ بنوش‌ که‌ از پاکیزه‌ترین‌ ظروف‌ تو به‌ شمارمى‌روند.54
البته‌ روشن‌ است‌ که‌ توصیه‌ حضرت‌ به‌ نوشیدن‌ با دست‌، هنگام‌ پاکیزگى‌ دستان‌ است‌ که‌ نکته‌ بهداشتى‌ مهمى‌ است‌.
از دیگر شیوه‌هاى‌ پیامبر(ص) در نوشیدن‌، این‌ بود که‌ آب‌ را با حال‌ مکیدن‌ تناول‌ مى‌نمود ومى‌فرمود:
آب‌ را با مکیدن‌ بنوشید و به‌ یک‌ باره‌ سر نکشید که‌ موجب‌ درد کبد مى‌شود.55
امروزه‌ نیز از نظر علمى‌ ثابت‌ شده‌ که‌ نوشیدن‌ تدریجى‌ آب‌ در رفع‌ تشنگى‌ مؤثرتر است‌.
عدم‌ تنفس‌ در ظرف‌ آب‌
پیامبر اکرم(ص)هنگام‌ نوشیدن‌، براى‌ نفس‌ کشیدن‌، ظرف‌ آب‌ را از دهانش‌ دور مى‌کرد.56 واین‌ شیوه‌، به‌ خوبى‌ گویاى‌ رعایت‌ دستورات‌ بهداشتى‌ توسط‌ آن‌ حضرت‌، در شرایطى‌ است‌ که‌ مردم‌ عرب‌ جاهلى‌ درشرایط‌ نامناسب‌ بهداشتى‌ مى‌زیستند و با این‌ گونه‌ نکته‌هاى‌ ظریف‌ بهداشتى‌، کاملاً بیگانه‌ بودند.
7 ـ 5. خوردن‌ از غذاى‌ مقابل‌ و نزدیک‌ خود
ویژگى‌ دیگر اخلاق‌ نبوى‌ در تغذیه‌، این‌ بود که‌ در صورت‌ حضور دیگران‌ بر سر غذا، آن‌ حضرت‌ به‌ غذاى‌ متقابل‌ خودبسنده‌ کرده‌ و دست‌ به‌ سمت‌ غذایى‌ که‌ در مقابل‌ دیگران‌ بود، دراز نمى‌کرد.57 این‌، نوعى‌ ادب‌ اجتماعى‌است‌ که‌ از ظرافت‌ خاصى‌ برخوردار است‌، و گرچه‌ به‌ اخلاق‌ اجتماعى‌ حضرت‌ مربوط‌ است‌، اما به‌ لحاظ‌ ارتباط‌ آن‌ باسیره‌ حضرت‌ در تغذیه‌ در این‌جا بدان‌ اشارت‌ رفت‌.
7 ـ 6. شروع‌ قبل‌ از دیگران‌ و ختم‌ بعد از دیگران‌
این‌ ویژگى‌ ـ به‌ خصوص‌ ـ در آن‌جا که‌ دیگران‌ میهمان‌ حضرت‌ بودند، بیشتر نمود مى‌یافت‌.58 روشن‌ است‌ که‌این‌ اقدام‌ حضرت‌ نه‌ براى‌ پرخورى‌، بلکه‌ براى‌ رفع‌ حجب‌ و حیا در میهمان‌، و آسودگى‌ وى‌ در خوردن‌ بود. این‌ صفت‌نیز از ظرافت‌ خاص‌ اخلاقى‌ برخوردار است‌ و همواره‌ مى‌تواند مورد توجه‌ پیروان‌ آن‌ حضرت‌ باشد.
7 ـ 7. رعایت‌ ادب‌ در خوردن‌
به‌ عنوان‌ نمونه‌، در برخى‌ روایات‌، درباره‌ چگونگى‌ گوشت‌ خوردن‌ پیامبر(ص) آمده‌ است‌ که‌ حضرت‌سر را به‌ سوى‌ غذا خم‌ نمى‌کرد، بلکه‌ گوشت‌ را به‌ دهان‌ نزدیک‌ کرده‌ و با دندان‌ آن‌ را جدا مى‌کرد.59 این‌مى‌تواند ناشى‌ از آن‌ باشد که‌ حضرت‌، هم‌چون‌ برخى‌ افراد، حرص‌ بر خوردن‌ از خود نشان‌ نمى‌داد و تأنّى‌ و ادب‌ را درخوردن‌ رعایت‌ مى‌کرد.
7 ـ 8. خوردن‌ و آشامیدن‌ با دست‌ راست‌
در فرهنگ‌ دینى‌ ما دست‌ راست‌ به‌ عنوان‌ نماد و سمبل‌ یُمن‌ و برکت‌ مطرح‌ است‌. در قرآن‌ کریم‌ "اصحاب‌ المیمنه‌ " یا "اصحاب‌ الیمین‌ " به‌ فلاح‌ و رستگارى‌ معرفى‌ شده‌اند، و نیز آمده‌ است‌ که‌ نامه‌ اعمال‌ نیکان‌ نیز به‌ دست‌ راست‌ ایشان‌داده‌ مى‌شود.60 پیامبر اکرم(ص)نیز کارها، از جمله‌ خوردن‌ و آشامیدن‌ را با دست‌ راست‌ انجام‌مى‌داد. طبرسى‌ ضمن‌ برشمارى‌ مکارم‌ اخلاق‌ حضرت‌ چنین‌ گفته‌ است‌:
... و دست‌ راست‌ حضرت‌ براى‌ خوردن‌ و نوشیدن‌ و گرفتن‌ و دادن‌ بود و جز به‌ دست‌ راست‌ نمى‌گرفت‌ و جز به‌ دست‌ راست‌ عطانمى‌کرد، و دست‌ چپ‌ حضرت‌ براى‌ کارهاى‌ دیگر بود. و آن‌ حضرت‌ تیمّن‌ (عمل‌ با دست‌ راست‌) را در تمام‌ کارهایش‌ دوست‌داشت‌؛ در لباس‌ پوشیدن‌، در کفش‌ پوشیدن‌، در حرکت‌ کردن‌ و... .61
هم‌چنین‌ بنا بر روایت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام) از پدران‌ گرامى‌اش‌، پیامبر اکرم(ص)از خوردن‌ و آشامیدن‌ بادست‌ چپ‌ نهى‌ کردند.62 روایات‌ دیگرى‌ نیز وجود دارد که‌ حاکى‌ از تأکید پیامبر اکرم(ص)دراین‌ زمینه‌ است‌.63
7 ـ 9. تواضع‌ در نشستن‌ براى‌ غذا
روایاتى‌ حاکى‌ از آن‌ است‌ که‌ پیامبراکرم(ص)به‌ وقت‌ خوردن‌، به‌ حال‌ تواضع‌ و هم‌چون‌ برده‌ و بدون‌تکیه‌ و بى‌شباهت‌ به‌ وضع‌ نشستن‌ ملوک‌ و پادشاهان‌ مى‌نشستند. از امام‌ صادق‌(علیه السلام) در این‌ باره‌ چنین‌ نقل‌ شده‌است‌:
پیامبراکرم(ص)از آن‌ گاه‌ که‌ به‌ نبوت‌ مبعوث‌ شد تا وقت‌ مرگ‌، هیچ‌ گاه‌ در حال‌ تکیه‌ کردن‌ غذا نخورد، و این‌به‌ سبب‌ تواضع‌ در برابر خداوند بود... .64
در روایت‌ محمد بن‌ مسلم‌ از امام‌ باقر(علیه السلام) نیز آن‌ حضرت‌ ضمن‌ تأکید بر این‌که‌ پیامبر(ص) هیچ‌ گاه‌با حال‌ تکیه‌ کردن‌ غذا نخورد، این‌ گونه‌ حالات‌ را نتیجه‌ تواضع‌ خاص‌ پیامبر(ص) در برابر خداونددانسته‌اند.65
در روایتى‌ دیگر، بشیر دهّان‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام) پرسید: آیا رسول‌ الله(ص) با حال‌ تکیه‌ بر چپ‌ یاراست‌ غذا مى‌خورد؟ آن‌ حضرت‌ در پاسخ‌ فرمود:
رسول‌ الله(ص) هیچ‌ گاه‌ چنین‌ نبود که‌ در حال‌ تکیه‌ کردن‌ بر سمت‌ راست‌ یا چپ‌ خویش‌ غذا بخورد، بلکه‌ اوهم‌چون‌ عبد مى‌نشست‌، و این‌ به‌ سبب‌ تواضع‌ در برابر خدا بود.66
نیز امام‌ صادق‌(علیه السلام) به‌ معلى‌ بن‌ خنیس‌ فرمود:
پیامبر(ص) از وقتى‌ که‌ به‌ پیامبرى‌ مبعوث‌ شد با حال‌ تکیه‌ کردن‌ غذا نخورد، و آن‌ حضرت‌ اکراه‌ داشت‌ که‌شبیه‌ پادشاهان‌ و ملوک‌ رفتار کند.67
این‌که‌ مراد از نخوردن‌ در حال‌ تکیه‌ کردن‌ چیست‌، آن‌چه‌ ابتدا از واژه‌ "متکى‌ء " به‌ ذهن‌ مى‌رسد، تکیه‌ به‌ پشت‌ یا چپ‌ وراست‌ در حال‌ خوردن‌ است‌ و دلیل‌ پرهیز از این‌ گونه‌ خوردن‌ نیز ـ چنان‌ که‌ از روایات‌ یاد شده‌ بر مى‌آید ـ پرهیز از تشبّه‌به‌ ملوک‌، و اظهار تواضع‌ در برابر حق‌ است‌.
نوع‌ نشستن‌ متواضعانه‌ پیامبر اکرم(ص)بر سر سفره‌ غذا، در روایتى‌ از خود آن‌ حضرت‌ و دیگرمعصومان(علیهم السلام) به‌ نشستن‌ عبد تشبیه‌ شده‌ است‌؛ یعنى‌ همان‌ گونه‌ که‌ بندگان‌ نه‌ با حال‌ تبختر و غرور، بلکه‌ با حال‌تذلل‌ و خشوع‌ بر سر سفره‌ غذا حاضر مى‌شوند، پیامبر(ص) نیز چنین‌ بود. خود آن‌ بزرگوار در این‌ باره‌مى‌فرمود:
من‌، بنده‌اى‌ هستم‌ که‌ هم‌چون‌ بندگان‌ مى‌خورم‌، و چون‌ آنان‌ مى‌نشینم‌.68
امام‌ باقر(علیه السلام) نیز در این‌ باره‌ فرمود:
پیامبر اکرم(ص)هم‌چون‌ بندگان‌ مى‌خورد و چون‌ آنان‌ مى‌نشست‌ و روى‌ زمین‌ غذا مى‌خورد ومى‌خوابید.69
نیز از امام‌ باقر(علیه السلام) از پیامبر اکرم(ص)چنین‌ نقل‌ شده‌ است‌:
پنج‌ چیز است‌ که‌ تا هنگام‌ مرگ‌ آن‌ها را ترک‌ نخواهم‌ کرد: خوردن‌ روى‌ زمین‌ همراه‌ بردگان‌، سوارى‌ بر چهارپاى‌ بى‌پالان‌،دوشیدن‌ شیر بز با دستانم‌، پوشیدن‌ لباس‌ پشمینه‌ و سلام‌ کردن‌ بر کودکان‌، تا این‌ها پس‌ از من‌ سنّت‌ شوند.70
روشن‌ است‌ که‌ مرادِ حضرت‌ از سنّت‌ شدن‌ این‌ امور، پیامى‌ است‌ که‌ در پس‌ این‌ رفتارهاى‌ ظاهرى‌ نهفته‌ است‌ که‌ همان‌داشتن‌ روحیه‌ تواضع‌ در برابر بندگان‌ است‌، چراکه‌ امروزه‌ زمینه‌ عمل‌ به‌ برخى‌ از موارد یاد شده‌، براى‌ بسیارى‌ از افرادـ به‌ ویژه‌ شهرنشینان‌ ـ وجود ندارد و طبعاً هر فردى‌ باید به‌ تناسب‌ وضعیتى‌ که‌ در آن‌ زندگى‌ مى‌کند تلاش‌ کند خود رادر داشتن‌ روحیه‌ تواضع‌، با پیامبر اکرم(ص)منطبق‌ سازد.
از ابن‌ عباس‌ نیز نقل‌ شده‌ است‌ که‌:
پیامبر اکرم(ص)بر زمین‌ مى‌نشست‌ و روى‌ زمین‌ غذا تناول‌ مى‌کرد و شخصاً گوسفندان‌ را مى‌بست‌ و دعوت‌بردگان‌ را براى‌ صرف‌ نان‌ جو مى‌پذیرفت‌.71
امام‌ صادق‌(علیه السلام) نیز فرمود:
پیامبر اکرم(ص)‌، هم‌چون‌ عبد غذا مى‌خورد و هم‌چون‌ عبد مى‌نشست‌ و مى‌دانست‌ که‌ عبداست‌.72
نشستن‌ حضرت‌ هم‌چون‌ عبد را چنین‌ تفسیر کرده‌اند که‌ حضرت‌ مثل‌ بردگان‌ به‌ نشانه‌ تذلل‌ در پیشگاه‌ الهى‌ بر دو زانومى‌نشستند. این‌ معنا در نقل‌ طبرسى‌ چنین‌ آمده‌ است‌:
پیامبر اکرم(ص)در غالب‌ اوقات‌، هنگام‌ غذا خوردن‌، از غذاى‌ مقابل‌ خود مى‌خورد و دو زانو و دو پا را جمع‌مى‌کرد همان‌ گونه‌ که‌ نمازگزار هنگام‌ تشهد مى‌نشیند، جز آن‌ که‌ حضرت‌ یک‌ زانو را روى‌ زانوى‌ دگر، و یک‌ پا را بر پاى‌ دیگرمى‌نهاد و مى‌فرمود: من‌ بنده‌اى‌ هستم‌ که‌ چون‌ عبد مى‌خورم‌ و چون‌ عبد مى‌نشینم‌.73
به‌ جز آن‌چه‌ گذشت‌، در بعضى‌ روایات‌ مى‌خوانیم‌ که‌ پیامبر اکرم(ص)از خوردن‌ در حال‌ خوابیده‌ بر قفایا بر شکم‌ نیز نهى‌ مى‌فرمود، و این‌ نیز علاوه‌ بر جهت‌ ادب‌ و تواضع‌، ناشى‌ از رعایت‌ مسائل‌ طبّى‌ در خوردن‌ بوده‌است‌.74
7 ـ 10. عدم‌ تقیّد به‌ وجود لوازم‌ اضافى‌
در برخى‌ روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ پیامبر اکرم(ص)تقیدى‌ به‌ وجود سفره‌ و لوازم‌ آن‌ نداشت‌ و غذا را روى‌زمین‌ نهاده‌ و تناول‌ مى‌کرد،75 به‌ ویژه‌ در صورتى‌ که‌ چیزى‌ یافت‌ نمى‌شد تا آن‌ را به‌ عنوان‌ سفره‌ یا در حکم‌سفره‌ قرار دهد. به‌ عنوان‌ مثال‌، روزى‌ یکى‌ از انصار مقدارى‌ خرما براى‌ حضرت‌ هدیه‌ آورد و چون‌ در خانه‌ ظرفى‌نیافتند، حضرت‌ با لباس‌ِ خود زمین‌ را جارو کرده‌ و فرمود:
این‌جا بریز؛ به‌ خدا قسم‌ اگر دنیا نزد خدا به‌ قدر بال‌ مگسى‌ ارزش‌ داشت‌ چیزى‌ از آن‌ را به‌ کافر و منافق‌ نمى‌داد.76
7 ـ 11. خوردن‌ با دست‌
در راستاى‌ پرهیز پیامبر اکرم(ص)از هرگونه‌ رفتارى‌ که‌ به‌ گونه‌اى‌ شائبه‌ تشبّه‌ به‌ سلاطین‌ و اهل‌ کبر راتقویت‌ مى‌کرد، آن‌ حضرت‌ هنگام‌ غذا خوردن‌ نه‌ هم‌چون‌ آنان‌ از دو انگشت‌، بلکه‌ ـ بسته‌ به‌ اقتضاى‌ مورد ـ از سه‌ یاچهار انگشت‌ و گاه‌ از تمام‌ دست‌ یا هر دو دست‌ براى‌ تناول‌ غذا بهره‌ مى‌جست‌.77 امام‌ صادق‌(علیه السلام) دراین‌ خصوص‌ فرموده‌ است‌:
پیامبر اکرم(ص)‌، هم‌چون‌ عبد مى‌نشست‌ و دست‌ بر زمین‌ مى‌نهاد و با سه‌ انگشت‌ غذا مى‌خورد؛ او هم‌چون‌جبابره‌ با دو انگشت‌ نمى‌خورد.78
طبرسى‌ نیز در توصیف‌ این‌ معنا گفته‌ است‌:
پیامبر اکرم(ص)با سه‌ انگشت‌ ابهام‌ و دو انگشت‌ کنار آن‌، و گاه‌ با کمک‌گیرى‌ از انگشت‌ چهارمى‌ و [گاه‌] باتمام‌ دست‌ غذا مى‌خورد، و با دو انگشت‌ نمى‌خورد و مى‌فرمود: خوردن‌ با دو انگشت‌ [هم‌چون‌] خوردن‌ شیطانى‌است‌.79
7 ـ 12. اسراف‌ گریزى‌
پیامبر اکرم(ص)پس‌ از صرف‌ غذا، انگشتانى‌ را که‌ با آن‌ها غذا خورده‌ و باقى‌مانده‌ غذا به‌ آن‌ها چسبیده‌بود، و هم‌چنین‌ باقى‌مانده‌ غذاى‌ ظرف‌ را مصرف‌ کرده‌ و دست‌ خود را پس‌ از خوردن‌ غذا و پاک‌ کردن‌ تمام‌ انگشتان‌،با دستمال‌ پاک‌ مى‌کرد و مى‌فرمود: "معلوم‌ نیست‌ که‌ برکت‌ در کدام‌ انگشت‌ [نهاده‌ شده‌] است‌ ".80 آن‌ حضرت‌درباره‌ مصرف‌ غذاى‌ مانده‌ در ظرف‌ نیز مى‌فرمود: "بیشترین‌ برکت‌ در آخر غذاست‌ ".81 از امام‌ صادق‌علیه‌السلام‌ نیز نقل‌ شده‌ است‌ که‌ فرمود:
پیامبر اکرم(ص)ظرف‌ غذا را مى‌لیسید و مى‌فرمود: کسى‌ که‌ چنین‌ کند گویا به‌ اندازه‌ غذاى‌ آن‌ ظرف‌،صدقه‌ داده‌ است‌.82
بنا به‌ روایت‌ دیگرى‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام)‌، پیامبر اکرم(ص)مى‌فرمود:
آن‌ گاه‌ که‌ یکى‌ از شما پس‌ از خوردن‌، غذاى‌ باقى‌مانده‌ در انگشتان‌ را بلیسد خداوند خطاب‌ به‌ او مى‌فرماید: برکت‌ خداوند برتو باد.83
این‌که‌ لیسیدن‌ انگشتان‌ یا ظرف‌ غذا منشأ برکت‌ دانسته‌ شده‌، مى‌تواند ناشى‌ از آن‌ باشد که‌ در این‌ کار به‌ نوعى‌ شکرنعمت‌ و پرهیز از اسراف‌ و کفران‌ نعمت‌، نهفته‌ است‌ و از این‌ رو، صاحب‌ چنین‌ عملى‌ مشمول‌ "لئن‌ شکرتم‌لازیدنّکم‌ "84 مى‌شود.
بنا بر روایتى‌ دیگر، پیامبر اکرم(ص)ظرف‌ غذا را مى‌لیسید و مى‌فرمود آخر غذا بیشترین‌ برکت‌ رادارد، و فرشتگان‌ بر کسانى‌ که‌ چنین‌ مى‌کنند درود فرستاده‌، براى‌ وسعت‌ روزى‌ آنان‌ دعا مى‌کنند. و چنین‌ کسى‌حسنه‌اى‌ دوچندان‌ دارد.85
از آن‌جا که‌ حکمت‌ لیسیدن‌ انگشتان‌ توسط‌ پیامبر(ص) و دیگر معصومان(ص)پس‌ ازصرف‌ غذا، پرهیز از اسراف‌، و اداى‌ شکر نعمت‌هاى‌ الهى‌ بود، آنان‌ قبل‌ از پاک‌ شدن‌ کامل‌ دستان‌ از غذا، آن‌ها را بادستمال‌ پاک‌ نمى‌کردند. بنا به‌ نقل‌ عیاشى‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام) فرمود:
پدرم‌ اکراه‌ داشت‌ از این‌که‌ دستانش‌ را در حالى‌ که‌ چیزى‌ از غذا بر آن‌ مانده‌ بود، پاک‌ کند مگر پس‌ از مکیدن‌ انگشتان‌ توسط‌خود ایشان‌ یا کودکى‌ که‌ حضور داشت‌، و این‌ به‌ خاطر تعظیم‌ [و رعایت‌ حرمت‌] غذا بود.86
روشن‌ است‌ که‌ این‌ گونه‌ رفتارها براى‌ تواضع‌ در برابر خداوند، رعایت‌ عظمت‌ و حرمت‌ رزق‌ او، پرهیز از تشبّه‌ به‌ ملوک‌و رفتار جباران‌ بوده‌ است‌.87
7 ـ 13. رعایت‌ بهداشت‌ غذایى‌
از جمله‌ ویژگى‌هاى‌ مهم‌ پیامبر اکرم(ص)توجه‌ به‌ بهداشت‌ در ابعاد مختلف‌ بود. در همین‌ راستا، درخوردن‌ و آشامیدن‌ نیز نمودهاى‌ این‌ امر دیده‌ مى‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌، ایشان‌ بر شستن‌ دست‌ها، هم‌ قبل‌ و هم‌ بعد ازغذا، بسیار تأکید مى‌کرد، به‌ ویژه‌ که‌ در آن‌ عصر، معمولاً غذا را با دست‌ تناول‌ مى‌کردند. بنا بر روایتى‌، آن‌ حضرت‌فرموده‌ است‌:
شستن‌ دست‌ها قبل‌ و بعد از غذا موجب‌ از بین‌ رفتن‌ فقر و جلب‌ روزى‌ است‌.88
و در برخى‌ روایات‌ نیز بر داشتن‌ وضو قبل‌ و بعد از غذا تأکید شده‌ است‌.89 بنا بر نقل‌ امیرالمؤمنین‌(علیه السلام)‌،پیامبر اکرم(ص)فرمود:
کسى‌ که‌ مى‌خواهد فزونى‌ در خیر یابد، هنگام‌ حاضر شدن‌ غذا وضو سازد.90
و در روایتى‌ دیگر، فرمود:
وضو قبل‌ از غذا موجب‌ نفى‌ فقر، و وضوى‌ بعد از غذا موجب‌ نفى‌ جنون‌ و موجب‌ صحت‌ بینایى‌ است‌.91
و نیز فرمود:
کسى‌ که‌ قبل‌ از غذا وضو سازد با وسعت‌ روزى‌ زندگى‌ کرده‌ و از بیمارى‌ جسم‌ رهایى‌ مى‌یابد.92
نمود دیگر بهداشت‌ غذایى‌ در سیره‌ نبوى(ص)‌، تأکید حضرت‌ بر بهداشت‌ ظرف‌ آب‌ و غذاست‌. بنا برروایتى‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام)‌، پیامبر اکرم(ص)دوست‌ داشت‌ که‌ از ظروف‌ شامى‌ که‌ از شام‌ برایش‌هدیه‌ مى‌آوردند، آب‌ بنوشد93 و مى‌فرمود که‌: "این‌، نظیف‌ترین‌ ظرف‌هاى‌ شماست‌ ".94
هم‌چنین‌ آن‌ حضرت‌ در ظروف‌ چوبى‌، پوستى‌ و سفالى‌، و هم‌ در کف‌ دو دست‌ آب‌ مى‌نوشید و مى‌فرمود: "هیچ‌ظرفى‌ تمیزتر از کف‌ دست‌ نیست‌ ".95 پیش‌ از این‌ گذشت‌ که‌ توصیه‌ و عمل‌ حضرت‌ بر نوشیدن‌ با کف‌ دودست‌ باید در کنار توصیه‌ و عمل‌ حضرت‌ بر شستن‌ دستان‌ قبل‌ از خوردن‌ و آشامیدن‌ مورد توجه‌ قرار گیرد.
بنا بر بعضى‌ روایات‌، پیامبر اکرم(ص)از این‌که‌ کسى‌ در مشک‌ را خم‌ کرده‌ و آب‌ بنوشد نهى‌ مى‌فرمودو خود نیز چنین‌ نمى‌کرد و مى‌فرمود: این‌ عمل‌ آن‌ را بدبو و متعفن‌ مى‌کند.96 گفته‌ شده‌ که‌ این‌ نهى‌ ممکن‌است‌ ناشى‌ از دو چیز باشد: نخست‌، این‌که‌ ممکن‌ است‌ در چنین‌ حالتى‌ حیوانى‌ که‌ داخل‌ مشک‌ رفته‌، به‌ این‌ وسیله‌داخل‌ دهان‌ شود. دوم‌، ـ چنان‌که‌ ذیل‌ روایت‌ تصریح‌ شده‌ ـ ممکن‌ است‌ به‌ سبب‌ بدبو شدن‌ آب‌ مشک‌ در نتیجه‌ خم‌شدن‌ و کثیفى‌ و آلودگى‌ تدریجى‌ قسمت‌ خم‌ شده‌ باشد، چرا که‌ با وجود مرطوب‌ بودن‌ مشک‌ و خم‌ شدن‌ یک‌ قسمت‌و مرطوب‌ ماندن‌ طولانى‌ و مکرر دهانه‌ آن‌، امکان‌ کثیفى‌ و عفونت‌ آن‌ قسمت‌ بیشتر است‌.97 و این‌، نکته‌بهداشتى‌ ظریفى‌ است‌.
پیش‌ از این‌، اشاره‌ به‌ روایتى‌ شد که‌ طبق‌ آن‌، پیامبر اکرم(ص)هنگام‌ تنفس‌ در اثناى‌ نوشیدن‌ آب‌،ظرف‌ آب‌ را از مقابل‌ دهان‌ دور کرده‌ و پس‌ از تنفس‌، آن‌ را مجدداً به‌ دهان‌ نزدیک‌ مى‌کرد،98 و این‌ مى‌تواند ازتوجه‌ آن‌ حضرت‌ به‌ ظریف‌ترین‌ اصول‌ بهداشتى‌ و تربیتى‌ حکایت‌ کند، زیرا تنفس‌ در ظرف‌ آب‌، به‌ ویژه‌ اگر دیگرى‌ نیزبخواهد از آن‌ بنوشد، با ادب‌ و اصول‌ بهداشتى‌، هم‌خوان‌ نیست‌.
نتیجه‌
مى‌توان‌ با تأمل‌ در آنچه‌ گذشت‌ به‌ این‌ حقیقت‌ دست‌ یافت‌ که‌ رفتار به‌ ظاهر طبیعى‌ و ساده‌اى‌ که‌ موجودات‌ زنده‌ چون‌انسان‌ و حیوان‌ در آن‌ مشترکند، مى‌تواند از آداب‌ و قواعدى‌ برخوردار باشد که‌ انسان‌هاى‌ برجسته‌اى‌ چون‌ انبیاء ـ ازجمله‌ پیامبر خاتم(ص)ـ و نیز امامان‌ معصوم(علیهم السلام) مقید به‌ رعایت‌ آن‌ها بوده‌اند. این‌ رفتار طبیعى‌ وساده‌ نیز همچون‌ دیگر نمودهاى‌ حیات‌ این‌ بزرگان‌، جلوه‌ توحیدى‌ داشته‌ و مقدمه‌ حرکت‌ و سلوک‌ معنوى‌شان‌ بوده‌است‌. در نوع‌ غذا، تنوع‌، مقدار، زمان‌ و چگونگى‌ مصرف‌ آب‌ و غذا، آداب‌ دقیق‌ و قابل‌ تأملى‌ وجود داشته‌ که‌ براى‌بشر امروز از ضرورى‌ترین‌ دستورات‌ زندگى‌ دنیایى‌ است‌. بشر ناچار از تغذیه‌ است‌ و بسیارى‌ از مشکلات‌ بهداشتى‌ ـ وحتى‌ روانى‌ ـ او به‌ دنبال‌ سوء رفتار او در تغذیه‌ پدید مى‌آید، و معصومان(علیهم السلام) در سیره‌ و سخن‌ خود تلاش‌داشته‌اند الگوهایى‌ ثابت‌ و ماندگار در این‌ باره‌ از خود برجاى‌ نهند.

کتاب‌نامه‌
. ابن‌ حنبل‌، احمد (م‌ 241 ق‌)، مسند احمد، بیروت‌، دارصادر.
. ابن‌ عساکر، على‌ بن‌ حسن‌ بن‌ هبه‌ الله (م‌ 571ق‌)، تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌، تحقیق‌ على‌ شیرى‌، بیروت‌، دارالفکر، 1415 ق‌.
. بخارى‌، محمد بن‌ اسماعیل‌ (م‌ 256 ق‌)، صحیح‌ البخارى‌، بیروت‌، دارالفکر، 1401 ق‌.
. برقى‌، احمد بن‌ محمد بن‌ خالد (م‌ 274 ق‌)، المحاسن‌، تحقیق‌ سید جلال‌الدین‌ حسینى‌؛ دارالکتب‌ الاسلامیه‌.
. بغدادى‌، احمد بن‌ على‌ خطیب‌ (م‌ 463 ق‌)، تاریخ‌ بغداد، تحقیق‌ مصطفى‌ عبدالقادر عطا، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌، 1417 ق‌.
. بیهقى‌، احمد بن‌ حسین‌ بن‌ على‌ (م‌ 458 ق‌)، السنن‌ الکبرى‌، بیروت‌، دارالفکر، [بى‌تا].
. ترمذى‌، محمد بن‌ عیسى‌ بن‌ سوره‌ (م‌ 279 ق‌)، الشمائل‌ المحمدیّه(ص)‌، تحقیق‌ سید عباس‌ جلیمى‌، بیروت‌، مؤسسه‌الکتب‌ الثقافیه‌، 1412 ق‌.
. ترمذى‌، محمد بن‌ عیسى‌ (م‌ 279ق‌)، سنن‌ ترمذى‌، تحقیق‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، بیروت‌، دارالفکر، 1403 ق‌.
. تمیمى‌ مغربى‌، نعمان‌ بن‌ محمد بن‌ منصور بن‌ احمد بن‌ حیون‌ (م‌ 363 ق‌)، دعائم‌ الاسلام‌، تحقیق‌ آصف‌ بن‌ على‌ اصغر فیضى‌، دارالمعارف‌،1383 ق‌ / 1963م‌.
. حرّ عاملى‌، محمد بن‌ حسن‌ (م‌ 1104 ق‌)، وسائل‌ الشیعه‌، تحقیق‌ محمد رازى‌، تهران‌، اسلامیه‌.
. حسنى‌ راوندى‌، فضل‌ الله بن‌ على‌ (م‌ 571 ق‌)، النوادر، تحقیق‌ سعیدرضا على‌عسکرى‌، قم‌، دارالحدیث‌، 1377.
. حمیرى‌ بغدادى‌، ابوالعباس‌ عبدالله بن‌ جعفر (م‌ 300 ق‌)، قرب‌ الاسناد، تحقیق‌ و نشر مؤسسه‌ آل‌ البیت‌ لاحیاء التراث‌، قم‌، 1413 ق‌.
. راوندى‌، قطب‌ الدین‌ (م‌ 573 ق‌)، الدعوات‌، قم‌، مدرسه‌ الامام‌ المهدى‌(علیه السلام)‌، 1407 ق‌.
. سرخسى‌، شمس‌الدین‌ (م‌ 483 ق‌)، المبسوط‌، تحقیق‌ جمعى‌ از فضلا، بیروت‌، دارالمعرفه‌، 1406 ق‌.
. سیدمرتضى‌، على‌ بن‌ حسین‌ موسوى‌ (م‌ 436 ق‌)، الانتصار، قم‌، مؤسسه‌ النشر الاسلامى‌، 1415 ق‌.
. سید مرتضى‌، على‌ بن‌ حسین‌ موسوى‌ (م‌ 436 ق‌)، امالى‌ المرتضى‌، تحقیق‌ احمد بن‌ امین‌ شنقیطى‌، قم‌، کتابخانه‌ آیت‌ الله‌ مرعشى‌ نجفى‌،1403ق‌.
. شیخ‌ صدوق‌، محمد بن‌ على‌ بن‌ بابویه‌ قمى‌ (م‌ 381ق‌)، من‌ لایحضره‌ الفقیه‌، تحقیق‌ على‌ اکبر غفارى‌، قم‌، نشر جامعه‌ مدرسین‌، 1404 ق‌.
. طبرسى‌، حسن‌ بن‌ الفضل‌ (قرن‌ ششم‌)، مکارم‌ الاخلاق‌، بیروت‌، مؤسسه‌ الاعلمى‌ للمطبوعات‌، 1392 ق‌ / 1972م‌.
. طبرى‌، محمد بن‌ جریر بن‌ رستم‌ (قرن‌ چهارم‌)، دلائل‌ الامامه‌، قم‌، مؤسسه‌البعثه‌، 1413 ق‌.
. طوسى‌، محمد بن‌ حسن‌ (م‌ 460 ق‌)، الامالى‌، تحقیق‌ مؤسسه‌ البعثه‌، قم‌، دارالثقافه‌ للطباعه‌ و النشر و التوزیع‌، 1414 ق‌.
. قضاعى‌، قاضى‌ ابى‌ عبدالله محمد بن‌ سلامه‌ (م‌ 454 ق‌)، مسند الشهاب‌، تحقیق‌ حمدى‌ عبدالمجید سلفى‌، بیروت‌، مؤسسه‌ الرساله‌، 1405ق‌.
. کلینى‌، محمد بن‌ یعقوب‌ (م‌ 329 ق‌)، الکافى‌، تحقیق‌ على‌ اکبر غفارى‌، چاپ‌ سوم‌: تهران‌، دارالکتب‌ الاسلامیه‌، 1367 ق‌.
. کوفى‌، ابن‌ ابى‌ شیبه‌ (م‌ 235 ق‌)، المصنف‌، تحقیق‌ سید محمد لحام‌، چاپ‌ اول‌: بیروت‌، دارالفکر، 1409 ق‌.
. کوفى‌ اهوازى‌، حسین‌ بن‌ سعید (قرن‌ 2 و 3)، کتاب‌ الزهد، تحقیق‌ غلامرضا عرفانیان‌، قم‌، علمیه‌، 1399 ق‌.
. مجلسى‌، محمد باقر (م‌ 1110ق‌)، بحارالانوار، مؤسسه‌ الوفاء، چاپ‌ دوم‌: بیروت‌، 1403ق‌.
. نورى‌ طبرسى‌، میرزا حسین‌ (م‌ 1320 ق‌)، مستدرک‌ الوسائل‌ و مستنبط‌ المسائل‌، چاپ‌ دوم‌: قم‌، مؤسسه‌ آل‌ البیت‌ لاحیاء التراث‌، 1409 ق‌.
. نیسابورى‌، محمد بن‌ فتال‌ (شهید در 508 ق‌)، روضه‌ الواعظین‌، با مقدمه‌ سید حسن‌ خرسان‌، قم‌، منشورات‌ الرضى‌، [بى‌تا].
. یحصبى‌، قاضى‌ ابى‌ الفضل‌ عیاض‌، (م‌ 544 ق‌)، الشفاء، بتعریف‌ حقوق‌ المصطفى(ص)‌، بیروت‌، دارالفکر، 1409 ق‌.

پی نوشت:
2 قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "بارک لنا فى الخبز و لاتفرّق بیننا و بینه، فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربنا " (کلینی، الکافی، ج 5، ص 73، ح 13 و ج 6، ص 287، ح 6).
3 "انما بنى الجسد على الخبز "؛ (همان، ج 6، ص 286، ح 3 و 7).
4 "قال ابوذر حین سأله رجل عن أفضل الأعمال بعد الایمان. فقال: الصلوه و اکل الخبز. فنظر الیه الرجل کالمتعجب. فقال: لولا الخبز ما عبداللَّه تعالی؛ یعنى بأکل الخبز یقیم صلبه فیتمکن من اقامه الطاعه " (شمس الدین سرخسی، المبسوط، ج 30، ص 258).
5 "... و کان یأکل ما احلّ اللَّه له مع أهله و خدمه أذا أکلوا... " (طبرسی، مکارم الاخلاق، ص 26 و مجلسی، بحار الانوار، ج 16، ص 241).
6 "... کان یأکل کل الاصناف من الطعام... " (طبرسی، همان، ص 26 و مجلسی، همان، ج 16، ص 241).
7 و عن ابى الحسن الرضاعلیه‌السلام: "ما من نبى الاّ و قد دعى لأکل الشعیر و بارک علیه. و ما دخل جوفا الاّ اخرج کل داء فیه، و هو قوت الانبیاء و طعام الابرار، ابى اللَّه ان یجعل قوت انبیائه الا شعیراً " (کلینی، همان، ج 6، ص 305، ح 1).
8 "عن قتاده: کنّا نأتى الانس و خبازه قائم، فقال یوما: کلوا فما اعلم رسول اللَّه رأى رغیفاً مرققا و لا شاه سمیطا قطُّ " (مسند احمد، ج 3، ص 134 و صحیح البخاری، ج 6، ص 206).
9 "دخل رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله الى ام‌سلمه رضى اللَّه عنها فقربت الیه کسره، فقال: هل عندک ادام؟ فقالت: لا یا رسول اللَّه، ما عندى الّا خلّ، فقال: نِعْمَ الإدام الخلّ ما اقفر بیت فیه خل " (کلینی، همان، ج 6، ص 329، ح 1 و مجلسی، همان، ج 16، ص 267، ح 70).
10 عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "قال امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام: اقرّوا الحار حتى یبرد فان رسول اللَّه قرب الیه طعام حارّ فقال: اقروه حتى یبرد ما کان اللَّه عز و جل لیطعمنا النار و البرکه فى البارد " (ر.ک:کلینی، همان، ج 6، ص 322، ح 4-1، باب الطعام الحارّ).
11 مراد از مغافیر، بقایاى گیاهان در شکم زنبور عسل است که آن را در عسل داخل مى‌کند.
12 "... و کان‌صلى الله علیه وآله لا یأکل الثوم و لا البصل و لا الکرات و لا العسل الذى فیه المغافیر، و هو ما یبقى من الشجر فى بطون النحل فیلقیه فى العسل فیبقى ریح فى الفم " (طبرسی، همان، ص 30 و ر.ک: طبری، دلائل الامامه، ص 11 و بیهقی، السنن الکبری، ج 7، ص 50 و خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 262).
13 کلینی، همان، ج 6، ص 305، ح 1.
14 عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "اللبن من طعام المرسلین " (برقی، المحاسن، ج 2، ص 491)؛ ... عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "الخلّ و الزیت من طعام المرسلین " (همان، ص 482)؛... عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "السویق طعام المرسلین " (کلینی، همان، ج 6، ص 306)؛ عن هشام بن سالم عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: اللحم باللبن مرق الانبیاء " (برقی، همان، ج 2، ص 467).
15 کان احبّ الطعام الیه اللحم، و کان یقول: "هو یزید فى السمع و البصر ". و "اللحم سید الطعام فى الدنیا و الاخره، و لو سألت ربّى أن یطعمینه کلّ یوم لفعل " (طبرسی، همان، ص 30).
16 "وکان صلى الله علیه وآله یأکل اللحم طبیخاً بالخبز و یأکله مشویاً بالخبز " (همان).
17 "و کان‌صلى الله علیه وآله یأکل البرد و یتفقد ذلک اصحابه فیلتقطونه له فیأکله و یقول انه یذهب بأکله الأسنان " (همان، ص 31).
18 عن الصادق‌علیه‌السلام: ان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله کان یفطر على الحلو، فاذا لم یجده یفطر على الماء الفاتر و کان یقول: "انه ینقى الکبد و المعده و یطیّب النکهه و الفم و یقوى الاخراس و الحدق، و یحدّ الناظر و یغسل الذنوب غسلا، و یسکن العروق الهائجه و المره الغالبه و یقطع البلغم، و یطفى‌ء الحراره عن المعده و یذهب بالصداع " (نیسابوری، روضه الواعظین، ص 341؛ طبرسی، همان، ص 27 و 28 و مجلسی، همان، ج 16، ص 242). در برخى از آثار یاد شده براى افطار با آب ولرم در روایتى از امام صادق‌علیه‌السلام نیز آمده است:... عن ابن ابى عمیر عن رجل عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام "اذا افطر الرجل على الماء الفاتر نقى کبده و غسل الذنوب من القلب و قوى البصر و الحدق " (کلینی، همان، ج 4، ص 152).
19 عن ابى عبداللَّه: "کان النبى‌صلى الله علیه وآله یأکل العسل و یقول: آیات من القرآن، و مضغ البان، یذیب البلغم " (همان، ج 6، ص 332). در روایتى مشابه، از امام صادق‌علیه‌السلام درباره امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام چنین نقل شده است: ... عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "قال امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام: لعق العسل شفاء من کل داء. قال اللَّه عز و جل: یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس و هو مع قرائه القرآن. مضغ اللبان یذهب البلغم " (همان).
20 و لقد جاءه‌صلى الله علیه وآله بعض اصحابه یوماً بفالوذج فأکل منه و قال: ممّ هذا یا اباعبداللَّه؟ فقال: بابى انت و امّی، نجع السَّمْن و العسل فى البُرْمه و نضعها على النار ثم نقلیه ثم نأخذ الحنطه اذا طحنت فنلقیه على السمن و العسل ثم نسوطه حتى ینضج فیأتى کما تری. فقال‌علیه‌السلام: "ان هذا الطعام طیّب " (طبرسی، همان، ص 28).
21 محمد بن یعقوب الکلینی، عن على بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابى عمیر عن عبدالرحمن بن الحجاج عن ابى عبداللَّه علیه‌السلام قال: "أفطر رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله عشیّه خمیس فى مسجد قبا فقال: هل من شراب؟ فأتاه أوس بن خولى الانصارى بُعسّ مخیض بعسل، فلما وضعه على فیه نحّاه، ثم قال: شرابان یکتفى بأحدهما من صاحبه، لا أشربه و لا احرّمه، و لکن أتواضع للَّه فان من تواضع للَّه رفعه اللَّه، و من تکبّر خفضه اللَّه، و من اقتصد فى معیشه رزقه اللَّه، و من بذر حرمه اللَّه، و من اکثر ذکر الموت احبّه اللَّه " (کلینی، همان، ج 2، ص 122، ح 3؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 219، ح 31 و مجلسی، همان، ج 16، ص 265 و ج 75، ص 126، ح 25). این روایت را حسین بن سعید اهوازى نیز در کتاب الزهد، ص 55، ح 148، از ابن ابى عمیر و او از عبدالرحمان بن حجاج نقل کرده است و در بحارالانوار، ج 16، ص 265، ح 64، ج 75، ص 126 در ادامه روایت 25 آمده است.
22 ولکن بعثنى بالحنیفه السهله السمحه " (کلینی، همان، ج 5، ص 494)؛ "جئتکم بالشریعه السهله السمحاء " (سید مرتضی، الانتصار، ج 9، ص 407).
23 قال ابوجعفرعلیه‌السلام: "ما من شى‌ء ابغض الى اللَّه عز و جل من بطن مملوء " (الکافی، ج 6، ص 270، ح 11).
24 عن ابى جعفرعلیه‌السلام: "اذا شبع البطن طغی " (همان، ح 10).
25 قال بعض السلف: "لا تأکلوا کثیراً فتشربوا کثیراً فترقدوا کثیراً فتحسروا کثیراً " (یحصبی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفى‌صلى الله علیه وآله، ج 1، ص 85).
26 نوری، مستدرک الوسائل، ج 16، ص 221-209.
27 عن المقدام بن معدیکرب: قال سمعت رسول اللَّه صلى الله علیه وآله یقول: ما ملأ ابن آدم وعاء شرّاً من بطن، حسب ابن آدم أکلات یقمن صلبه، فان کان لا محاله فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه " (احمد بن حنبل، مسند، ج 4، ص 133). روایت مشابهى با همین مضمون از امام صادق‌علیه‌السلام نقل شده است (ر.ک: برقی، همان، ج 2، ص 440 و کلینی، همان، ج 6، ص 269).
28 و عن عایشه: لم یمتلى‌ء جوف النبى‌علیه‌السلام شبعا قطّ " (یحصبی، همان، ج 1، ص 85).
29 "و کان احبّ الطعام الیه ما کان على ضفف، فلا یأکل مع الشبع " (طبرسی، همان، ص 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 241). "ضفف " را گاه حاجت و نیاز معنا کرده‌اند و گاه به اجتماع چند نفر بر غذا، و بنا بر معناى دوم، این روایت به مبحث بعد مربوط خواهد بود (ر.ک: صحاح جوهری، ماده ضفف و مجلسی، همان، ج 16، ص 254 و 255).
30 و قال‌صلى الله علیه وآله: "کل و أنت تشتهی، و أمسک. و أنت تشتهی " (نوری، همان، ج 16، ص 221).
31 "عن انس: انه‌صلى الله علیه وآله لم یجتمع عنده غداء و لا عشاء من خبز و لحم الاعلى ضفف " (مسند احمد، ج 3، ص 270 و ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص 318).
32 ... عن منصور بن زادان عن الحسن قال: "کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یؤاسى الناس بنفسه حتى جعل ]یرقع‌[ ازاره بالأدم و ما جمع بین عشاء و غداء ثلاثه ایام حتى قبضه اللَّه " (ابن ابى شیبه، المصنف، ج 8، ص 143، ح 126).
33 عن ابى اخى شهاب بن عبدربه، قال: شکوت الى ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام ما القى من الاوجاع و التخم، فقال: تغد و تعش، و لا تأکل بینهما ]شیئا[ فان فیه فساد البدن. اما سمعت اللَّه عز و جل یقول: "لهم رزقهم فیها بکره و عشیّا " (کلینی، همان، ج 6، ص 288، ح 2).
34 عن الصادق‌علیه‌السلام: "لا تدع العشاء ولو بثلاث لقم بملح و من ترک العشاء لیله، مات عرق فى جسده لا یحیى ابداً " (طبرسی، همان، ص 195).
35 ... عن انس بن مالک عن النبى‌صلى الله علیه وآله، انه قال: "تعشوا ولو بکفّ من حشف، فان ترک العشاء مهرمه " (سنن الترمذی، ج 3، ص 188 و مجلسی، همان، ج‌66، ص 346، ح 22).
36 عن ابى حمزه عن ابى جعفرعلیه‌السلام قال: خطب رسول اللَّه صلى الله علیه وآله الناس فقال: "الا أخبرکم بشرارکم؟ قالوا بلى یا رسول اللَّه، قال: الذى یمنع روزه، یضرب عبده و یزود وحده... " (کلینی، همان، ج 2، ص 290).
37 عن عبداللَّه بن مسکان عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "الطعام اذا جمع أربعا فقد تمّ: إذا کان من حلال و کثرت الایدى علیه و سمّى اللَّه فى اوله و حمداللَّه فى آخره " (برقی، همان، ج 2، ص 398).
38 قال صلى الله علیه وآله: "أحبّ الطعام الى اللَّه ما کثرت علیه الایدی " (نوری، همان، ج 16، ص 227، ح 11، به نقل از: مستغفرى سمرقندی، طب النبى‌صلى الله علیه وآله).
39 الجعفریات باسناده عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جده على بن الحسین عن ابیه على بن ابیطالب‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "الجماعه برکه و طعام الواحد یکفى الاثنین، وطعام الاثنین یکفى الاربعه " (نوری، همان، ج 16، ص 230، ح 1، به نقل از: الجعفریات، ص 159). هم‌چنین از امام صادق‌علیه‌السلام از پیامبر اکرم‌صلى الله علیه وآله روایتى مشابه بدین صورت نقل شده است: ...عن غیاث بن ابراهیم عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "طعام الواحد یکفى الاثنین و طعام الاثنین یکفى الثلاثه و طعام الثلاثه یکفى الاربعه " (برقی، همان، ج 2، ص 398 و کلینی، همان، ج 6، ص 273 باب اجتماع الایدى على الطعام).
40 قاضى نعمان ذیل روایتى مشابه از امام صادق‌علیه‌السلام، سخنى شبیه آن‌چه گفته شد، دارد. روایت و نیز سخن قاضى نعمان چنین است: و عن جعفر بن محمدعلیه‌السلام انه قال: "الثرید برکه، و طعام الواحد یکفى الاثنین "، یعنى علیه السلام انه یقوتهم، لا على الشبع و الاتساع (تمیمى مغربی، دعائم الاسلام، ج‌2، ص 111).
41 "کان صلى الله علیه وآله یأکل کل الاصناف من الطعام، و کان یأکل ما احلّ اللَّه له مع اهله و خدمه إذا أکلوا، و مع من یدعوه من المسلمین على الارض و على ما أکلوا علیه و مما أکلوا، الاّ أن ینزل بهم ضیف فیأکل مع ضیفه... " (طبرسی، همان، ص 26 و 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 241).
42 سأل رجل رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله، فقال: یا رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله، انا نأکل و لا نشبع! قال: "لعلکم تفترقون عن طعامکم، فاجتمعوا علیه، و اذکروا اسم اللَّه علیه، یبارک لکم ]فیه‌[ " (طبرسی، همان، ص 149 و نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 62، ص 420).
43 ابوالبختری، عن جعفر، عن أبیه علیه‌السلام، "أنّ المساکین کانوا یبیتون فى المسجد على عهد رسول اللَّه صلى الله علیه وآله، فأفطر النبى‌صلى الله علیه وآله مع المساکین الذین فى المسجد ذات لیله عند المنبر فى بُرْمه، فأکل منها ثلاثون رجلا، ثم ردّت الى ازواجه شبعهن " (حمیرى بغدادی، قرب الاسناد، ص 148 و مجلسی، همان، ج 16، ص 219، ح 9).
44 "کان‌صلى الله علیه وآله اذا أکل سمّی... " (طبرسی، همان، ص 27).
45 برقی، همان، ج 2، ص 398.
46 "و کان‌صلى الله علیه وآله اذا وضعت المائده بین یدیه قال: بسم اللَّه، اللهم اجعلها نعمه مشکوره نصل بها نعمه الجنه "؛ "و کان‌صلى الله علیه وآله اذا وضع یده فى الطعام قال: بسم اللَّه، اللهم بارک لنا فى ما رزقتنا و علیک خلفه " (طبرسی، همان، ص 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 242-241).
47 "و کان صلى الله علیه وآله اذا شرب بدء فسمّى و حساحسوه و حسوتین ثم یقطع فیحمد اللَّه ثم یعود فیسمّى ثم یزید فى الثالثه، ثم یقطع فیحمداللَّه فکان له فى شربه ثلاث تسمیات و ثلاث تحمیدات... " (طبرسی، همان، ص 31 و مجلسی، همان، ج 16، ص 246).
48 "الحمدللَّه منزل الماء من السماء و مصرف الامر کیف یشاء، بسم اللَّه خیر الاسماء " (طبرسی، همان، ص 151 و مجلسی، همان، ج 16، ص 475).
49 و عن على‌علیه‌السلام: "تفقدت رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله غیر مره و هو یشرب الماء، تنفس ثلاثا، مع کل واحده منهنّ تسمیه إذا شرب، و حمد اذا قطع " (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 453).
50 و عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله انه کان اذا شرب اللبن قال: اللهم بارک لنا فیه و زدنا منه، و إذا شرب الماء قال: الحمدللَّه الذى سقانا عذبا زلالاً برحمه، و لم یسقنا ملحا أجاجا بذنوبنا " (همان، ح 456).
51 و عن ابى جعفر و ابى عبدالله‌علیهماالسلام انهما قالا: "ثلاث انفاس فى الشراب افضل من نفس واحده. " و کرها أن یتشبّه الشارب بشرب الهیم، یعنیان الابل الصادیه، لاترفع رؤوسها من الماء حتى تروی " (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 454).
52 عن ابن عباس: "ان النبى‌صلى الله علیه وآله کان اذا شرب تنفّس مرّتین " (همان).
53 "... و کان صلى الله علیه وآله ربّما شرب بنفس واحد حتى یفرغ " (طبرسی، همان، ص 31).
54 . و عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله انه مرّ برجل یکرع فى الماء بفیه، یعنى بشربه من اناء أو غیره من وسطه، و قال: "أتکرع ککرع البهیمه؟ ان لم تجداناء فاشرب بیدیک، فانهما من أطیب آنیتک " (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 451).
55 . و عنه صلى الله علیه وآله انه قال: "مصوّا الماء مصّاً و لا تعبّوه عبّا، فان منه یکون الکباد " (همان، ح 452 و طبرسی، همان، ص 31).
56 . "و کان‌صلى الله علیه وآله لایتنفس فى الاناء اذا شرب، فان أراد أن یتنفس، أبعد الاناء عن فیه حتى یتنفس " (طبرسی، همان، ص 31).
57 . "کان‌صلى الله علیه وآله اذا اکل سمّى و یأکل بثلاث اصابع و ممایلیه و لا یتناول من بین یدى غیره " (همان، ص 23 و 28).
58 . "و کان‌صلى الله علیه وآله إذا أکل مع القوم، کان أول من یبدء و آخر من یرفع یده " (همان، ص 23).
59 . "و کان صلى الله علیه وآله إذا أکل اللحم لم یطأطى‌ء رأسه الیه و یرفعه الى فیه ثم ینتهشه انتهاشاً " (همان، ص 30).
60 . "فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَه ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَه ... فِى جَنَّاتِ النَّعِیمِ... " (واقعه(56) آیه 8)؛ "وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ فسلام لک من اصحاب الیمین... " (همان، آیه 90)؛ "فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ * فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً... " (انشقاق (84) آیه 7).
61 . "... و کان یمینه‌صلى الله علیه وآله لطعامه و شرابه و اخذه و اعطائه، فکان لا یأخذ الا بیمینه، و لا یعطى الا بیمینه، و کان شماله لما سوى ذلک من بدنه، و کان یحبّ التیمّن فى کل اموره: فى لبسه و تنعّله و ترجّله... " (طبرسی، همان، ص 23).
62 . روینا عن جعفر عن ابیه عن آبائه‌علیهم‌السلام: "ان رسول الله‌صلى الله علیه وآله نهى عن الشرب و الاکل بالشمال، و أمر أن یسمّى الشارب اذا شرب، و یحمده اذا فرغ، یفعل ذلک کلما تنفس فى الشراب أو ابتدء او قطع " (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 447).
63 . و عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "انه نهى أن یأکل أحد بشماله او یشرب بمشاله، او یمشى فى نعل واحد. و کان یستحب الیمین فى کل شى‌ء " (همان، ج 2، ص 119، ح 399 و نیز ر.ک: نوری، همان، ج 16، ص 228، باب کراهه الاکل و الشرب و التناول بالشمال مع عدم العذر).
64 . ... عن معاویه بن وهب عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام: "ما أکل رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله متّکئا منذ بعثه اللَّه عز و جل نبیّاً حتى قبضه اللَّه الیه متواضعاً للَّه تعالی.... " (کلینی، همان، ج 6، ص 164، ح 175؛ طبرسی، همان، ص 23 و 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 242 و ج 41، ص 130، ح 41).
65 . ... عن محمد بن مسلم قال: دخلت على ابى جعفرعلیه‌السلام ذات یوم، و هو یأکل متکئاً، و قد کان بلغنا أن ذلک یکره، فجعلت انظر الیه، فدعانى الى طعامه، فلما فرغ، قال: یا محمد، لعلک‌ترى ان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله ما رأته عین و هو یأکل متکئاً منذ بعثه اللَّه الى أن قبضه؟ ثم ردّ على نفسه فقال: لا واللّه ما رأته عین و هو یأکل متکئاً منذ بعثهاللّه الى أن قبضه...فیختا را التواضع لربه عز و جل... " (کلینی، همان، ج 8، ص 129، ح 100؛ شیخ طوسی، الامالی، ج 2، ص 629 و مجلسی، همان، ج 16، ص 277، ح 116 و ج 40، ص 339، ح 25).
66 . ... عن ابى خدیجه قال: سأل بشیر الدهان ابا عبداللَّه‌علیه‌السلام و انا حاضر، فقال: هل کان رسول اللَّه صلى الله علیه وآله یأکل متکئاً على یمینه و على یساره؟ فقال: ما کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله‌یأکل متکئاً على یمینه و لا على یساره، ولکن کان یجلس جلسه العبد. قلت: و لم ذلک؟ قال: تواضعاً للَّه عز و جل " (کلینی، همان، ج 6، ص 271، ح 7 و مجلسی، همان، ج 16، ص 262، ح 53).
67 . ... عن المعلى بن خنیس قال: قال ابوعبداللَّه‌علیه‌السلام: "ما أکل نبى اللَّه و هو متکى‌ء منذ بعثه اللَّه عز و جل، و کان یکره أن یتشبه بالملوک، و نحن لا نستطیع ان نفعل " (کلینی، همان، ج 6، ص 272، ح 8).
68 . و کان‌صلى الله علیه وآله یقول: "انما أنا عبد آکل کما یأکل العبد و أجلس کما یجلس العبد " (یحصبی، همان، ج 1، ص 86).
69 . ... عن جابر عن ابى جعفرعلیه‌السلام قال: "کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یأکل أکل العبد، و یجلس جلسه العبد، و کان یأکل على الحضیض و ینام على الحضیض " (کلینی، همان، ج 6، ص 271، ح 6؛ برقی، همان، ج 2، ص 457، ح 387 و مجلسی، همان، ج 16، ص 262، ح 55).
70 . ... عن ابى جعفرعلیه‌السلام، قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "خمس لا أدعهنّ حتى الممات: الأکل على الحضیض مع العبید، و رکوبى على الحمار مؤکفا، و حلبى العنز بیدی، و لبس الصوف، و التسلیم على الصبیان، لتکون سنّه من بعدی " (شیخ صدوق، الأمالی، ص 130 و مجلسی، همان، ج 16، ص 215، ح 2).
71 ....عن ابن عباس: "کان صلى الله علیه وآله یجلس على الارض و یأکل على الارض ویعتقل الشاه، و یجیب دعوه المملوک على خبز الشعیر " (طبرسی، همان، ص 16 و مجلسی، همان، ج 16، ص 222، ح 19).
72 . ...عن ابى بصیر عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یأکل اکل العبد، و یجلس جلوس العبد و یعلم انه عبد " (برقی، همان، ج 2، ص 456، ح 386 و مجلسی، همان، ج 16، ص 225، ح 29).
73 . "و کان صلى الله علیه وآله کثیراً اذا جلس لیأکل أکل ما بین یدیه و یجمع رکبتیه و قدمیه کما یجلس المصلّى فى اثنتین، الا أنّ الرکبه فوق الرکبه و القدم على القدم، و یقول صلى الله علیه وآله: أنا عبد آکل کما یأکل العبد، و اجلس کما یجلس العبد " (طبرسی، همان، ص 27).
74 . و عن رسول اللَّه صلى الله علیه وآله انه نهى عن ثلاث أکلات: أن یأکل احد بشماله، او مستلقیاً على قفاه، او منبطحاً على بطنه " (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 119، ح 399).
75 . "و روى أن رسول اللَّه صلى الله علیه وآله لم یأکل على خوان قطّ حتى مات... " (همان، ص 28).
76 . مجلسی، همان، ج 16، ص 284، ح 133.
77 . "و یستعین بالیدین جمیعاً " (طبرسی، همان، ص 29 و نیز ر.ک: تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 119، ح 402).
78 . ... عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام: "کان رسول‌اللَّه صلى الله علیه وآله یجلس جلسه العبد و یضع یده على الارض و یأکل بثلاث اصابع، و ان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله کان یأکل هکذا، لیس کما یفعل الجبّارون، أحدهم یأکل باصبعیه " (کلینی، همان، ج 6، ص 297، ح 6؛ برقی، همان، ج 2، ص 442 و مجلسی، همان، ج 63، ص 414).
79 . و کان‌صلى الله علیه وآله یأکل باصابعه الثلاث، الابهام و التى تلیها و الوسطی، و ربما استعان بالرابعه، و کان‌صلى الله علیه وآله یأکل بکفّها کلها و لم یأکل باصبعین و یقول: ان الأکل باصبعین هو أکله الشیطان " (طبرسی، همان، ص 28).
80 . "و کان‌صلى الله علیه وآله اذا فرغ من طعامه، لعق اصابعه الثلاث التى اکل بها، فان بقى فیها شى‌ء عاوده فلعقها حتى تنظف، و لا یمسح یده بالمندیل حتى یلعق اصابعه واحده واحده و یقول: انه لا یدرى فى اى الاصابع البرکه " (همان، ص 30).
81 . "و کان‌صلى الله علیه وآله یلحس الصحفه و یقول: آخر الصحفه اعظم الطعام برکه " (همان).
82 ....عن عمرو بن جمیع عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "کان رسول اللَّه صلى الله علیه وآله یلطع القصعه و یقول: من لطع قصعه فکأنما تصدق بمثلها " (کلینی، همان، ج 6، ص 297، ح 4؛ برقی، همان، ج 2، ص 443، ح 318 و شیخ حر عاملی، همان، ج 16، ص 496، ح 1).
83 . ... عن ابى‌عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "إذا اکل احدکم طعاماً فمصّ اصابعه التى أکل بها، قال اللَّه عز و جل: بارک اللَّه فیک " (برقی، همان، ج 2، ص‌443، ح 315).
84 . ابراهیم (14) آیه 7.
85 . و عنه‌صلى الله علیه وآله انه کان یلعق الصحفه، و قال: "آخر الصحفه اعظمها برکه. و ان الذین یلعقون الصحاف تصلى علیهم الملائکه و یدعون لهم بالسعه فى الرزق، و للذى یلعق الصحفه حسنه مضاعفه. " و کان‌صلى الله علیه وآله اذا أکل لعق اصابعه حتى یسمع لها مصیص (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 120، ح 405).
86 . عن جعفر بن محمدعلیه‌السلام قال: "کان أبى یکره أن یمسح بالمندیل و فیها شى‌ء من الطعام تعظیماً له، الا أن یمصّها أو یکون الى جانبه صبّى فیعطیه انامله یمصّها " (همان، ج 2، ص 120، ح 406).
87 . همان.
88 . ابوالقاسم الکوفی، فى کتاب الاخلاق، عن رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله، انه قال: "غسل الیدین قبل الطعام و بعده ینفى الفقر و یجلب الرزق " (نوری، همان، ج 16، ص 269، ح 11).
89 . گفتنى است که برخى اندیشمندان وضو در این روایات را به معناى لغوى آن، یعنى شستن دست‌ها دانسته‌اند (ر.ک: سید مرتضی، الأمالی، ج 2، ص 58).
90 . ... ان علیّاعلیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "من سرّه أن یکثر خیر بیته فلیتوضاً عند حضور طعامه " (الجعفریات، ص 27؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 358 و نوری، همان، ج 16، ص 267).]90[
91 . سهل ابن ابراهیم مروزى عن موسى بن جعفرعلیه‌السلام عن ابیه عن جدّه متصلا قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "الوضوء قبل الطعام ینفى الفقر، و بعده ینفى اللمّ و یصح البصر " (قضاعی، مسند الشهاب، ج 1، ص 205 و ر.ک: قطب‌الدین راوندی، الدعوات، ص 142).
92 . قال جعفرعلیه‌السلام عن ابیه عن آبائه عن على‌علیه‌السلام قال: قال رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله: "من توضأ قبل الطعام، عاش فى سعه، و عوفى من بلوى فى جسده " (فضل اللَّه راوندی، النوادر، ص 222).
93 . ... عن طلحه بن زید عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "کان رسول اللَّه‌صلى الله علیه وآله یشرب فى الاقداح الشامیه یجاء بها من الشام و تهدى له‌صلى الله علیه وآله " (کلینی، همان، ج 6، ص‌385، ح 1 و مجلسی، همان، ج 16، ص 268، ح 79).
94 . ...عن طلحه بن زید عن ابى عبداللَّه‌علیه‌السلام قال: "کان النبى‌صلى الله علیه وآله یعجبه ان یشرب فى الاناء الشامی، و کان یقول: هذا انظف آنیتکم " (کلینی، همان، ج 6، ص 386، ح 8 و مجلسی، همان، ج 16، ص 286، ح 80).
95 . "و کان‌صلى الله علیه وآله یشرب فى الاقداح التى یتخذ من الخشب، و فى الجلود، و یشرب فى الخزف، و یشرب بکفّیه، یصبّ فیهما الماء و یشرب و یقول: لیس اناء اطیب من الکف " (طبرسی، همان، ص 31).
96 . "و کان‌صلى الله علیه وآله یشرب من افواء القرب و الاداوى و لا یختنثها اختناثاً و یقول: "ان اختناثها ینتنها " (همان).
97 . و عن رسول اللَّه صلى الله علیه وآله: أنه نهى عن اختناث الاسقیه، و هو أن یثنّى افواه القرب ثم یشرب منها. و قیل ان ذلک نهى عنه لوجهین: احدهما انه یخاف أن تکون فیها دابّه أو حیّه فتنساب فى فم الشارب، و الثانى ان ذلک ینتنها (و هو الاحسن) (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 129، ح 448).
98 . "و کان صلى الله علیه وآله لا یتنفّس فى الاناء اذا شرب، فان أراد أن یتنفس أبعد الاناء عن فیه حتى یتنفس " (طبرسی، همان، ص 31).

نویسنده: محمدرضا جبارى‌

منبع: فصلنامه علمی - تخصصی تاریخ در آئینه پژوهش- سال چهارم- شماره1

منبع شیعه نیوز

دسته ها : پیامبر اعظم(ص)
يکشنبه بیست و هفتم 10 1388

جنگ صفین

جنگ صفین در روز اوّل صفر سال 37 هجرى قمرى در صحراى صفین آغاز گردید. این جنگ مابین حضرت على(علیه السلام) و معاویه صورت گرفت. در این جنگ از هر دو سپاه عده زیادى کشته شدند و جنگ به مرحله اى رسید که نزدیک بود سپاه معاویه شکست بخورد که سپاهیان معاویه با تدبیر عمروعاص قرآن ها را بر سر نیزه ها زدند و در مقابل لشکر على(علیه السلام) ایستادند و گفتند: بیائید قرآن بین ما حکم کند.
در نتیجه این تدبیر آنها، بسیارى از لشکر على(علیه السلام) از جنگ دست کشیدند، ناگهان اشعث بن قیس با بیست هزار نفر از میان لشکر على(علیه السلام) حرکت کردند و گفتند: اهل شام راست مى گویند. حضرت فرمود: چون زمان شکست و مرگشان نزدیک است نیرنگ مى کنند، اینها اگر به قرآن ایمان داشتند، این قدر از مردم کشته نمى شدند، اما آن عده از سپاهیان على(علیه السلام) که برخى حتى پیشانیشان براثر سجده پینه بسته بود و برخى حافظ قرآن بودند گفتند: یا على به حکمیّت قرآن راضى باش و گرنه تو را مى کشیم. حضرت فرمود: اینها قصدشان قرآن نیست و قرآن را بهانه کرده اند، حضرت هر چه آنها را نصیحت کرد قبول نکردند، عاقبت فرمود: اختیار با شماست. از لشکر معاویه عمروعاص به عنوان نماینده انتخاب شد، حضرت فرمود: عبدالله بن عباس هم از این لشکر و اگر راضى نیستید مالک اشتر نخعى برود، اشعث و جماعت قرآء لشکر على(علیه السلام) گفتند: ما راضى به حکمیت این دو نفر نیستیم و به ابو موسى اشعرى راضى هستیم، حضرت غضبناک شد و فرمود: لارآى لمن لا یطاع.
ابو موسى با عمروعاص در «دومة الجندل» که قلعه اى است بین مدینه و شام جمع شدند تا حکم کنند. عمر بن عاص به ابو موسى گفت: من معاویه را از خلافت خلع مى کنم و تو نیز على را از خلافت خلع کن و اگر صلاح باشد عبدالله بن عمر را به خلافت نصب کنیم و اگر صلاح نباشد امر را به شورى مى گذاریم.
ابو موسى پسندید و گفت: فردا نزد مردم حاضر مى شویم و این مطلب را به سمع آنها مى رسانیم.
پس از این که در مقابل مردم حاضر شدند، ابوموسى به عمروعاص گفت: تو بایست و معاویه را از خلافت خلع کن. عمروعاص مکار گفت: من هرگز بر تو پیشى نمى گیرم، تو در ایمان و هجرت از من اسبق هستى. عبدالله بن عباس گفت: اى ابو موسى این مرد تو را فریب داد ولى ابوموسى گوش نداد و گفت: اى مردم من على و معاویه را از خلافت خلع کردم آن کسى را که شایسته مى دانید به خلافت منصوب کنید. وى انگشتر خود را از دست خود بیرون آورد و گفت: من على را از خلافت خلع کردم. عمروعاص گفت: اى مردم آنچه ابوموسى گفت، شنیدید. من هم على را از خلافت خلع کردم و خلافت را بر معاویة بن ابى سفیان ثابت نمودم که او احق است از على. آنگاه انگشترى را که قبلا از دست خود بیرون آورده بود در دست کرد و گفت: من انگشتر خود را در نصب معاویه به انگشت مى کنم. سپس ابوموسى و عمروعاص به یکدیگر دشنام و نا سزا گفتند و دست به گریبان شدند.
ابوموسى از ترس اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و شماتت مردم بر ناقه خود سوار شد و به مکه رفت و در کنار بیت اللّه الحرام اقامت نمود. حضرت امیرالمؤمنین به کوفه و معاویه به شام برگشت.
برخى گفته اند این جنگ 110 روز طول کشید و برخى نقل مى کنند که 14 ماه به طول انجامید.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 55.
ورود اهل بیت(علیهم السلام) به شام
 
حامیان ابن زیاد به دستور وى در روز اول صفر سال 61 هجرى قمرى سرهاى مبارک شهداء را به نیزه زده و در مقابل اهل بیت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى بردند و آنها را شهر به شهر و منزل به منزل با شماتت و ذلّت کوچ مى دادند و هرگاه یکى از زنان و یا کودکان مى گریست نیزه دار با کعب نیزه بر سر ایشان مى زد تا در اول ماه صفر به شام رسیدند در حالى که سرهاى شهدا در میان محامل بودند آنها را از دروازه ساعات که محل اجتماع مردم بود وارد کردند. آن روز بر بنى امیّه عید و بر آل رسول روز عزا و بر شیعیان آنها روز حزن بود.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 55.
شهادت جناب زید بن على بن الحسین(علیه السلام)
امام زین العابدین(علیه السلام) 11 اولاد پسر داشت، یکى زید بن على که بعد از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) از برادران دیگر افضل و مادرش «ام ولد» بود، او مردى عابد و سخى و شجاع بود و براى طلب خون امام حسین(علیه السلام) قیام کرد و به سوى کوفه رفت در حالى که قرّاء و اشراف با او بیعت کردند.
زید در زمان خلافت هشام بن عبدالملک عازم جنگ با یوسف بن عمر ثقفى که حاکم عراق بود و از سوى هشام فرستاده شده بود، شد. پس از شروع جنگ بسیارى از اصحاب زید بیعت را شکستند و فرار کردند و زید با سپاه اندکى که برایش باقى مانده بود با سپاه یوسف بن عمر به جنگ پرداخت تا شب فرا رسید و هر دو لشکر از جنگ دست کشیدند.
بدن زید زخمى شده و تیرى نیز بر پیشانیش خورده بود. طبیبى آوردند تا تیر را از پیشانى وى درآورد; همین که تیر را از پیشانى وى درآوردند، روح شریف ایشان به عالم بقاء پرواز کرد. سپاهیان پیکر ایشان را برداشتند و در نهر آبى دفن نمودند و قبرش را از خاک و گیاه پر نمودند و آب بر رویش جارى ساختند و از طبیب خواستند تا به کسى چیزى نگوید. وقتى صبح شد طبیب نزد یوسف بن عمر رفت و جاى دفن را نشان داد. یوسف پس از سه روز قبر را شکافت و جنازه او را بیرون آورد، سرش را جدا کرد و براى هشام فرستاد. هشام دستور داد تا زید را برهنه به دار آویزند، لذا او را در کناسه(جائى در کوفه) برهنه به دار آویختند. پس از مدتى هشام به یوسف امر کرد که: بدن زید را در آتش بسوزاند و خاکسترش را به باد دهد.
بنا به نقل شیخ مفید(رحمه الله) شهادت ایشان در سال 121 هجرى قمرى در سن 42 سالگى رخ داده است.
ناگفته نماند فرقه زیدیه خود را اتباع زید مى دانند و پس از امام زین العابدین(علیه السلام) به امامت او قائلند و آنها بر این عقیده اند که هر علوى فاطمى که عالم و زاهد و شجاع باشد و با شمشیر به جنگ بپردازد و مردم را دعوت به اسلام کند او امام است.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 54.
دسته ها : صفر 1431
يکشنبه بیست و هفتم 10 1388
 اعمال مشترک ماه صفر
علت نامگذارى ماه صفر
در نامگذارى این ماه دو جهت ذکر شده که عبارتند از:
1ـ از «صُفْرَة(زردى)» گرفته شده; زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردى برگ درختان بوده است.
2ـ از «صِفْر(خالى)» گرفته شده; زیرا مردم پس از پایان گرفتن ماه هاى حرام، روانه جنگ مى شدند و شهرها خالى مى شد.
این ماه، معروف به نحوست است. از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، درباره ماه صفر، چنین نقل شده است: هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او مى دهم.(1)

اعمال مشترک اول هر ماه
1ـ دعا
در زمان دیدن هلال خواندن دعاى هلال وارد شده است و أقلّش آن است که سه مرتبه بگوید اللّهُ اَکْبَر و سه مرتبه لا إلهَ الَّا الْلّه و سپس بگوید: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى أذْهَبَ شَهْرَ کَذا وَ جاءَ بِشَهْرِ کَذا. بهترین دعاى زمان رؤیت هلال دعاى 43 «صحیفه سجّادیه» است.(2)

2ـ قرآن
خواندن هفت مرتبه سوره «حمد».(3)

3ـ روزه
از أمورى که بر آن تأکید شده، سه روز روزه گرفتن در هر ماه است. مرحوم «علّامه مجلسى»(رحمه الله) در «زادالمعاد» مى گوید: مطابق مشهور، این سه روز، پنجشنبه اوّل ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهارشنبه اوّل از دهه وسط ماه است.(4)

4ـ نماز
شب اوّل ماه: دو رکعت نماز بجا آورد، به این نحو که: در هر رکعت پس از سوره «حمد» سوره «انعام» را بخواند سپس از خداوند متعال بخواهد که او را از هر ترسى و هر دردى ایمن گرداند.
روز اوّل ماه: خواندن نماز اوّل ماه که آن دو رکعت است، در رکعت اوّل بعد از «حمد» سى مرتبه سوره «توحید» و در رکعت دوّم بعد از «حمد» سى مرتبه سوره «قدر» بخواند و بعد از نماز صدقه اى در راه خدا بدهد; هر کس چنین کند، سلامت خود را در آن ماه از خداوند متعال گرفته است.(5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-المراقبات، صفحه 18.
2-وقایع الایّام، صغحه 11.
3-مفاتیح نوین، صفحه 579.
4-مفاتیح نوین، صفحه 580.
5-مفاتیح نوین، صفحه 579.
دسته ها : صفر 1431
يکشنبه بیست و هفتم 10 1388

زندگی‌نامه حضرت مقام معظم رهبری مدظله العالی

زندگینامه

رهبر عالیقدر حضرت آیت الله سید على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در 1318 شمسی برابر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مى‌گویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علمیه
ایشان از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».
ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

 در حوزه علمیه نجف اشرف
آیت الله خامنه اى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ایشان به مشهد باز گشتند.

 در حوزه علمیه قم
آیت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند. آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند. همچنین ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.

 مبارزات سیاسى
آیت الله خامنه اى به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند» امـّا نخستین جرقـّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ایشان زده است، هنگامیکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پر هیجان و بیدار کننده اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیسى و دروغگویى آنان به ملـّت ایران، ایراد کردند. آیت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شدند. ایشان مى گویند: «همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمینى (قدس سره)
آیت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضد اسلامى و آمریکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبیدها و زندان ها مبارزه کردند و در این مسیر ازهیچ خطرى نترسیدند. نخستین بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمینى (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و افشاگرى علیه سیاست هاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین 15خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترین شرایط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

 دوّمین بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آیت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ایشان بویژه درایـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاستهاى شیطانى و آمریکایى رژیم پهلوى، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

 سوّمین و چهارمین بازداشت
کلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیت ها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند. بدین خاطر در سال 1345 در تهران مخفیانه زندگى مى کردند و یک سال بعد ـ 1346ـ دستگیر و محبوس شدند. همین فعالیّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدریس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار دیگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نیز دستگیر و زندانى گردند.

 پنجمین بازداشت
حضرت آیت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مى نویسد:
«از سال 48 زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».

 بازداشت ششم
در بین سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به این سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ایشان از شور و حال دیگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر ایشان مى آموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیکِ ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آیت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند. این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز 1354 در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلولى با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان
که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

 در تبعید
رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آیت الله خامنه اى را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى علیه رژیم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکمیت اسلام در این سرزمین را دیدند.

 در آستانه پیروزى
درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت امام خمینى از پاریس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیت هاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمینى در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه اى نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهرى «ره» به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

 پس از پیروزى
آیت الله خامنه اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظیر و بسیار مهّم بودند که در این مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم:

٭ پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولایت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند

منبع   www.khamenei.ir

 

شنبه بیست و ششم 10 1388

بیست و ششم دی ماه سالگرد

فرار شاه ملعون

از کشور برشما مبارک باد.

دسته ها :
شنبه بیست و ششم 10 1388

خدایا ما را بد عاقبت نکن

حاشیه‌نگاری شب‌های عزاداری ایام محرم در حضور رهبر معظم انقلاب
مهدی قزلی
از خیابان جمهوری که سرازیر می‌شدیم توی خیابان فلسطین، مردم را می‌دیدیم که دسته‌دسته می‌روند سمت حسینیه‌ امام خمینی. با لباس‌های سیاه و قیافه‌های عزادار. پایین‌تر ازدحام بیشتر می‌شد. زن‌ها می‌پیچیدند توی کوچه‌های سمت راست و مردها تا ته فلسطین می‌رفتند پایین. توی یک صف عریض و طویل.

جوان‌ترها توی این صف دم می‌گرفتند و هر شب چیزی می‌خواندند. یک شب «وای علی اکبرم»، یک شب «علم‌دار نیامد» و شب عاشورا هم «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است».

به لطف کارتی که رفقا برای‌مان جور کرده‌اند، توی صف نمی‌ایستیم و می‌رویم داخل، تا آن جلوها. بدون این‌که بایستیم توی صف‌های متعدد. قرار است به تاوان بی‌صف رفتن‌مان به این مجلس، حاشیه‌نگاری کنیم مثلاً. حالا که به یادداشت‌هایمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم حاشیه‌ها بیشتر مربوط است به دیگران تا رهبر!

فکر کردم بنویسم از آقای فلاح‌زاده و صحبت‌های قبل از نمازش و احکام گفتن‌هایش، از آقای جنتی و نمازهایش که آرام بود و طولانی، از شعارهای مردم که مردانه شده بود و حماسی، از بغض‌های‌شان که از بس فروخورده بودند رنگ‌شان را عوض کرده بود.

از غیبت‌های هر شب‌مان پشت سر بچه‌های حفاظت، از سخن‌رانی حاج‌آقا پناهیان و روضه‌های سیال ذهنش، از گله‌گذاری منصور ارضی توی شعرش، از شلوغ‌کاری‌های حسین سازور بعد از مراسم، از شام خوردن رهبر با مهمان‌هایش، از حداد عادل و صحبت‌های سر سفره شامش با رهبر، از سعید حدادیان و سخن‌رانی نیم ساعته‌اش وسط مداحی، از شعرهای خوب مرتضی و محمدرضا طاهری، از گریه‌ حسابی رهبر برای ام‌البنین، از سخن‌رانی سید احمد خاتمی و روضه سنگینی که خواند، از کنار هم نشستن قالیباف و احمدی‌نژاد، محسن رضایی و محصولی، از تکبیر گفتن‌های مردم در بین سخن‌رانی‌ها و بعضا مداحی‌ها، از بچه‌های کوچکی که وقتی مردم برای سینه زدن بلند می‌شدند، چون رهبر را نمی‌دیدند، ناراحت بودند، از بچه‌ کوچک سه چهار ساله‌ای که سر سفره‌ شام رفت و دست رهبر را بوسید و رهبر هم صورتش را...

واقعیت این است که نوشتن همه‌ این‌ها که بیش‌ترشان حاشیه‌های دیگران است، خودش یک کتاب می‌شود، کتابی که احتمالا حوصله‌ مخاطب را سر می‌برد. خودمان هم حوصله‌مان نمی‌آید. تنها چیزی که ارزش نوشتن داشت و دارد، دعاهای رهبر است بعد از شام. بدون بلندگو و آرام. شاید دوست داشته باشید بدانید رهبر سر سفره شام بین آن چهل، پنجاه نفر مهمانش چه دعاهایی می‌کرد و شاید بخواهید آمین بگویید شما هم:

پروردگارا ما را به نور معارف اهل‌بیت (علیهم السلام) منور بفرما.

پروردگارا دل‌های ما را متأثر از بیاناتی که از ائمه اطهار بیان می‌شود، قرار بده و ما را برای دریافت برترین تفضّلات بندگان صالحت آماده کن.

پروردگارا بسیاری چشم دوخته‌اند به نتایج و آثار این جلسات. همه کسانی که از مجلس سید‌الشهدا انتظاری دارند، نظر لطف خودت را شامل حال‌شان بفرما.

پروردگارا ما را در صراط مستقیم حفظ کن.

پروردگارا ما را با امام حسین در حیات دنیوی و اخروی محشور بدار.

پروردگارا ما را در راهی که در پیش گرفته‌ایم ثابت قدم بفرما.

پروردگارا ایمان ما را ثابت و مستقر بدار.

پروردگارا در آن‌جایی که قدم‌ها می‌لرزد و راه‌ها مشتبه می‌شود، دل‌ها از ندانستن و اشتباه دچار تردید می‌شود، دل و گام ما را به سمت راه اعلای خودت مستقیم بدار.

پروردگارا آن روشن‌بینی لازم برای شناخت عرصه‌ حق و باطل که دوستان اهل‌بیت را از دشمنان اهل‌بیت جدا کرده، عمیقا به ما عطا کن.

پروردگارا راضی نباش از کسانی باشیم که عمری از حسین دم زدند و در لحظه‌ی نیاز به دردش نخوردند.

پروردگارا ما را لحظه‌شناس، دشمن‌شناس، دوست‌شناس و وظیفه‌‌شناس کن.

پروردگارا بدعاقبتی کسانی که انسان فکر نمی‌کرد بدعاقبت بشوند، دل آدم را می‌لرزاند، ما را بد عاقبت نکن.

پروردگارا به محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و آل‌محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ما در برآوردن هدفی که امام حسین به خاطرش این ایثار بزرگ را کرد، ثابت قدم بفرما.

پروردگارا گناهان ما را از بزرگ و کوچک ببخش و بیامرز.

پروردگارا از دل‌های ما شرک را و از عمل‌ها ریا را دور کن.

پروردگارا زبان ما را صادق کن، دل ما را هم صادق کن.

پروردگارا در روز قیامت که چشم‌ها به هم می‌افتد و حجاب‌ها هم فرو می‌افتد، ما را در برابر صلحا و شهدا و امام و بزرگان شرمنده مفرما.

پروردگارا از عمر ما هر چه مانده صدقه‌ راه خود و کار مورد رضای خود قرار بده.

پروردگارا زندگی ما را نذر اسلام قرار بده.

پروردگارا ما را مشمول دعای حضرت ولی‌عصر قرار بده.

پروردگارا دعای ولی‌ات را در مورد ما مستجاب کن.

پروردگارا ما را به شرف دیدار آن بزرگوار مشرف بدار.
منبع:  www.khamenei.ir
شنبه بیست و ششم 10 1388

رسیدن کاروان اسرا به حوالى شام

در این روز اسراى اهل بیت(علیهم السلام) به حولى شام رسیدند. ابراهیم بن طلحة بن عبداللّه جلو آمد و به امام زین العابدین(علیه السلام) نزدیک شد، و کینه هایى که از جراحت شمشیرهاى جنگ جمل در سینه ذخیره کرده بود ظاهر ساخت و به حضرت گفت: دیدى غلبه با کیست؟ حضرت فرمود: «اگر مى خواهى بدانى غالب کیست صبر کن تا هنگام نماز، اذان و اقامه بگو، آن وقت مى دانى آوازه چه کسى تا قیامت باقى است».(1)
ـــــــــــــــــــ
1-تقویم شیعه، صفحه 38.

جمعه بیست و پنجم 10 1388

وارد شدن لشکر شام به مکه

در روز 27 محرم سال 64 هجرى قمرى لشکر شام بسرکردگى «حصین بن نمیر» به جهت جنگ با «ابن زبیر» وارد مکه شدند، و هر کارى خواستند انجام دادند مثل آتش زدن و خراب کردن خانه خدا.(1)
ـــــــــــــــــــ
1-وقایع الایام، صفحه 171.
چهارشنبه بیست و سوم 10 1388
X